مرتضى راوندى
674
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اجتماع فراوانى و آبادانى و رواج بازارهاى آن ، تنها در پرتو كار و كوشش مردم ، براى مصالح زندگى و پيشههاست . اگر مردم در راه معاش خود كوشش نكنند و دست از پيشهها بردارند ، بازارهاى اجتماع و آبادانى بىرونق و كاسد مىشود ، و به ورشكستگى و افلاس گرفتار مىشوند ؛ و مردم در جستجوى روزى ، از آن سرزمين رخت برمىبندند و در نواحى ديگر كه بيرون از قلمرو و فرمانروايى آن ناحيه است ، پراكنده مىشوند ، و در نتيجه ، جمعيت آن ناحيه تقليل مىيابد و شهرهاى آن از سكنه خالى مىشود و شهرستانهاى آن ويران مىگردد ، و پريشانى و نابسامانى آن ديار به دولت و سلطان هم سرايت مىكند ؛ زيرا دولت براى اجتماع بمنزلهء صورت است كه وقتى مادهء آن تباهى پذيرد ، صورت هم تباه مىشود . » « 1 » سپس ابن خلدون ، كه توجه خاصى به فرهنگ و تمدن و سازمان سياسى و اقتصادى ايران دارد ، با استناد به كتاب مروج الذهب مسعودى ، و گفتگوى موبدان ( پيشوايان مذهبى ) با بهرام ( پادشاه ايران ) به خوبى ، نشان مىدهد كه گرفتن زمين از آبادكنندگان و دادن آن به مشتى مفتخور و بيكاره ، چه عواقب شومى در بردارد : موبد مىگويد : « تو اى پادشاه ، به دهها و املاك مردم آهنگ كردى و آنها را از دست خداوندان و آبادكنندگان آن بازستدى كه خراجگزاران تواند و ثروت خود را از آنان بدست مىآورى . و سپس آن ديهها و املاك را تيول درگاهنشينان و خدمتگزاران و مردم بيكاره ساختى . از اينرو ، اين گروه آبادانى و دورانديشى را فروگذاشتند و در اصلاح آنها نكوشيدند و بسبب نزديكى به پادشاه ، در پرداخت ماليات مزروعى مسامحه كردند ، و به ديگر خراجگزاران و آبادكنندگان ديهها و املاك از اين شيوه ستم رسيد و ناچار ، آنها هم املاك خود را فروگذاشتند و از شهرها و مزارع خود رخت بربستند و به جاهاى دور پناه بردند ، از اينرو آبادانى اندك شد و ديهها و املاك مزروعى ويران گرديد و بسبب آن ، ثروت و دارايى از ميان رفت و سپاهيان و رعيت تو هلاك شدند . و پادشاهان همسايهء كشور تو چون آگاه شدند ، موادى كه پايههاى كشور جز بدانها استوار نشود از كشور رخت بربسته است ، در كشور تو طمع بستند . » « 2 » پادشاه پس از شنيدن اين سخنان ، متنبه شد و به كلى تغيير سياست داد تا بتدريج ، آبهاى رفته به جوى باز آمد ، و مملكت سروسامان گرفت . ابن خلدون ، نتيجه مىگيرد كه ستمگرى ويرانكنندهء آبادانى است ، و نتايج ويرانى اجتماع و آبادانى ، كه عبارت از تباهى و تزلزل و سقوط است ، به دولت بازمىگردد . « 3 » سپس ابن خلدون به نكتهء ظريفى اشاره مىكند و به مردم نزديكبين مىگويد : « نبايد از اينكه گاهى ديده مىشود در برخى از شهرستانهاى بزرگ متعلق به يك دولت ، تجاوز وجود دارد ولى در عينحال ويرانى هم بدان راه نيافته ، ترديد به خود راه داد و گمان كرد اصلى كه ما آن را ياد كرديم منطقى نيست . » سپس ابن خلدون نشان مىدهد كه خرابى و نقصان ناشى از تجاوز ، مثل موريانه ، بتدريج ، بنيان حكومتها را متزلزل مىكند . گاه ممكن است دولتهاى متجاوز قبل از آنكه آثار
--> ( 1 ) . همان . ص 552 . ( 2 ) . همان . ص 554 - 553 . ( 3 ) . ر ك : همان . ص 554 .