مرتضى راوندى
675
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ظلم آنها كاملا آشكار گردد ، در اثر قيام مردم ، سرنگون گردند و « دولت ديگرى روى كار آيد و به ترميم خرابكاريها بپردازد و در صدد اصلاح برآيد و نقصانهاى نهان و نامرئى را از ميان ببرد ؛ چنان كه بهيچرو ، خرابى و نقصان احساس نشود . » « 1 » از آنچه گذشت ، ابن خلدون نتيجه مىگيرد : « خراج ستانانى ، كه بناحق ، خراج مىگيرند و آنان كه بعنوان خراج ، به غارت رعيت مىپردازند ، و كسانى كه مردم را از حقوقشان بازمىدارند و كليهء غاصبان املاك . . . همهء اينها ستمگرانند و فرجام بد كارهاى آنها بدولت بازمىگردد ؛ زيرا اجتماع و عمران كه بمنزلهء مادهء دولت بشمار مىرود ، ويران مىگردد و ثروت مردمى را كه در آن اجتماع بسر مىبرند ، از كفشان مىربايند . . . ستمگرى چنان كه ديدى ، نابودى نوع بشر را اعلام مىكند ؛ زيرا سرانجام آن ويرانى اجتماع است . » « 2 » خطر بيگارى و كار اجبارى : ابن خلدون با نظر تيزبين خود ، كليهء خصوصيات اقتصادى يك اجتماع بيمار و ناسالم را ، كه در زير پنجهء اقليتى ستمگر و متجاوز اسيرند ، مورد تجزيه و تحليل علمى قرار مىدهد ؛ از جمله دربارهء كار بىمزد مىگويد : « از سختترين ستمگريها و بزرگترين آنها ، از لحاظ فساد اجتماع ، اين است كه مردم را ، بناحق ، به كار اجبارى وادار كنند . . . زيرا كار انسان از قبيل تمول و ثروت اوست . . . البته روزى و كسب عبارت از بهاى كارهاى كسانى است كه در يك اجتماع بسر مىبرند و بنابراين ، كليهء تلاشها و كارهاى ايشان بمنزلهء وسيلهء تمول و پيشهء آنان است ، و آنها بجز كار خود وسيلهء روزى و پيشهاى ندارند . رعايايى كه در آبادانى كار مىكنند ، معاش و پيشهء آنها همان كاركرد آنهاست ؛ از اينرو اگر آنها را به كارى جز وسيلهء معاششان مجبور سازند ، مزد آنانرا غصب كردهاند كه عبارت از تمول و ثروت آنهاست . . . اگر اين ستم تكرار شود ، اميد از آبادانى برمىدارند و در ورطهء نوميدى گرفتار مىشوند و به كلى ، از كوشش و تلاش در راه آبادانى دست مىكشند . و اين وضع به واژگون شدن و ويرانى اجتماع منتهى مىشود . » « 3 » به نظر ابن خلدون ، ستمگرى ديگرى كه از ستمگرى ياد شده در فصل پيش بزرگتر است ، و اجتماع و دولت را سريعتر ، به سراشيب سقوط و تباهى نزديك مىسازد ، اين است كه از تسلط بر مردم سوءاستفاده كنند و محصولات و كالاهاى ايشان را به ارزانترين بها از آنان بخرند ، سپس همان كالاها را به گرانترين قيمتها ، بطور غصب و اكراه در خريد و فروش ، به آنان تحميل كنند . و « چه بسا كه آنها را مكلف مىسازند بهاى كالاهاى مزبور را ، بطور نسيه ، در موعد معين بپردازند ، و آنگاه براى جبران اين خسارت ، به آنچه آزمندانه ، در نوسانهاى نرخ بازار احداث مىكنند ، دست مىيازند تا كالاهايى را كه با كراهت و به اجبار ، به گرانى خريدهاند به پستترين بها بفروشند . . . گاهى اين شيوه را فرمانروايان دولت دربارهء همهء اصناف و بازرگانان مقيم شهر به كار مىبرند ، و با بيگانگانى كه از كشورهاى ديگر كالا وارد مىكنند ، و همهء بازاريان و كليهء دكانداران از قبيل كسانى كه مواد غذايى و انواع ميوهها مىفروشند و صنعتگرانى كه
--> ( 1 ) . همان . ص 555 . ( 2 ) . همان . ص 556 - 555 ( به اختصار ) . ( 3 ) . همان . ص 557 ( به اختصار ) .