مرتضى راوندى

673

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىشود . در حالىكه سلطانى كه بازرگانى را پيشهء خود مىسازد ، دينارى ، بعنوان خراج ، به خزانهء دولت نمىپردازد . سپس ابن خلدون مىنويسد ، ايرانيان [ باستان ] هيچكس را به پايگاه فرمانروايى بر مردم نمىگماشتند مگر آنكه از خاندانهاى آزادهء آن كشور باشد . سپس از ميان آنان كسى را بر - مىگزيدند كه ديندار و دانا و فضيلتمند و تربيت يافته و سخاوتمند و دلاور و نيكوكار باشد ، و آنگاه فرمانروايى او را بدان مشروط مىكردند كه به داد و دهش گرايد و براى خود ديه و زمين و آب بدست نياورد تا مبادا ، مايهء زيان همسايگان آن ديه‌ها و سرزمينها شود ؛ و بازرگانى پيشه نكند تا مبادا ، دوستدار گرانى نرخ كالاها گردد ؛ و بندگان به كارها نگمارد ، چه آنان در رايزنى به نيكى و شايستگى مردم دلبسته نيستند . در جاى ديگر ، مىنويسد : « گاهى برخى از اصناف ، يعنى بازرگانان و كشاورزان كه پيشهء دايمى آنان بازرگانى است ، چند سهم به سلطان اختصاص مىدهند و او را شريك خود مىسازند . در نتيجهء اين مشاركت ، از پرداخت خراج و باج هم معاف مىشوند . ولى « سلطان » نمىفهمد كه از اين راه زيان به خراج او راه مىيابد . پس سزاست كه سلطان از اين گونه شركتها برحذر باشد ، و از بدانديشى زيانبخش چنين كسانى كه به خراج و توانايى او آسيب مىزنند ، بپرهيزد . » « 1 » خطر مال‌اندوزى امرا و اطرافيان آنها : ابن خلدون ، در كتاب خود ، از لزوم جريان پول و سرمايه بين دولت و مردم سخن مىگويد ، و مخصوصا متذكر مىشود كه « ثروت ميان رعيت و سلطان ، دست‌بدست ، مبادله مىشود ؛ از مردم به سلطان مىرسد و از سلطان به مردم باز مىگردد . و اگر سلطان آن را در نزد خود نگهدارد و به كار نيندازد ، رعيت فاقد ثروت مىشود . » « 2 » وقتى كه شاه و اطرافيان او از راه زراندوزى مانع فعاليت اقتصادى شوند ، بازارها كساد مىشود ، ربحها در كارهاى تجارى دو برابر مىشود ، و در اثر فقدان فعاليت ، از ميزان خراج كاسته مىشود ؛ و در موقعى كه بازار از جريان باز ايستد ، آبادانيها از ميان مىرود . بطور كلى ، ابن خلدون معتقد است كه رشد اقتصادى فقط در محيطى امكان‌پذير است كه امنيت اجتماعى و اقتصادى وجود داشته باشد . در غير اين صورت ، هيچكس تن به كار و فعاليت نمىدهد . وى در فصل چهل‌وسوم كتاب خود ، تحت عنوان « ستم ، اجتماع و آبادانى را سرنگون و ويران مىكند » مىنويسد : « تجاوز به اموال مردم ، آنان را از بدست آوردن و بارور كردن ثروت نوميد مىسازد ؛ چه مىبينند در چنين شرايطى ، سرانجام ، هستىشان را بغارت مىبرند و آنچه را بدست آورده‌اند ، از ايشان مىربايند . و هرگاه مردم از بدست آوردن و توليد ثروت نوميد شوند ، از كوشش و تلاش در راه آن دست برمىدارند . تجاوز ، بهر اندازه باشد ، به همان نسبت ، رعايا از كوشش در راه بدست آوردن ثروت باز مىايستند ؛ چنان كه اگر تجاوز بسيار و عمومى باشد و به همهء راههاى كسب معاش سرايت كند ، آنوقت مردم ، به علت نوميدى ، از پيشه‌كردن انواع حرفه‌ها و وسايل كسب روزى دست برمىدارند .

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ج 1 ، ص 544 - 541 . ( 2 ) . همان . ص 551 .