مرتضى راوندى

668

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

براى بدست آوردن مال ، كه خواجه آن را دخل ناميده ، دو راه در پيش است : يا بدست آوردن مال منوط به داشتن كفايت و درايت و تدبير و انديشه است يا منوط به اين مسائل نيست . صورت اول كسب مال كه به فكر و انديشه و كفايت و درايت احتياج دارد ، راهش صنعت و تجارت است ، و صورت دوم اموالى است كه اتفاقى بدست مىآيد ؛ مانند ارث و بخششها . ضمنا خواجه از آنجهت كه در علم اخلاق سخن مىراند ، شرايط بدست آوردن ثروت را از نظر اخلاقى ذكر مىكند ، و مىگويد در اكتساب ثروت ، بايد از جور و عار و دنائت احتراز جست . « 1 » و منظور از جور آن است كه در كار بدست آوردن ثروت از تقلب و كمفروشى و نيرنگ و خدعه در امر بازرگانى و دزدى كاملا احتراز كرد ، و از عار يعنى از مسخرگى و كارهاى ناپسنديده در كسب ثروت بايد دورى جست . اما دنائت آن است كه انسان به صنايع پست و خسيس اشتغال ورزد ؛ و بايد از آن اجتناب كرد . فلاسفهء قديم صنعت را به سه نوع شريف و خسيس و متوسط تقسيم مىكردند و براى هريك توضيحى مىدادند . صناعت شريف صنايعى بوده است كه از خير نفس سرچشمه مىگيرد و آن بر سه قسم است : اول ، آنچه به جوهر عقل تعلق دارد ؛ مانند صحت رأى و حسن‌تدبير . دوم ، آنچه به ادب و فضل تعلق دارد ؛ مانند كتابت و بلاغت و طب و غيره . سوم ، آنچه به قوت و شجاعت تعلق دارد ؛ چون سپاهيگرى و مانند آن . لذا خواجه بنحو كامل ، خدمات را جزو صنايع محسوب داشته و از اين نظر آنها را مولد ثروت مىداند . صنايع خسيسه اعمالى است كه يا به ضرر عامه تمام مىشود و يا براى اجراكنندهء آن صنعت ، منفعت زيادى ندارد و يا اينكه به بهداشت او صدمه مىزند . اين نوع صنايع را خواجه نيز به سه قسم تقسيم كرده : اول ، آنچه منافى مصلحت عموم مردم است ؛ مثل احتكار . دوم ، آنچه منافى فضايل است ؛ مثل مسخرگى و مطربى . و سوم ، آنچه مقتضى نفرت طبع است ؛ مثل دباغى و كناسى . اما صنايع متوسط انواع مكاسب ديگر است كه يا ضرورى است مثل زراعت و يا غيرضرورى ، مثل صباغت . « 2 » اما خواجه به تمام ارباب صنايع گوشزد مىكند كه هركس به صنعتى موسوم شد ، بايد كوشش كند كه آن صنعت را به كمال برساند و به مرتبهء پايين آن صنعت راضى نشود . توجه به پس‌انداز و سود كم : اما موضوع حفظ مال ؛ در اين مورد ، خواجه معتقد است كه براى حفظ مال ، بايد كوشيد كه مال موجود را بوسيلهء بثمر رساندن آن ، مورد استفاده قرار داد و به اصطلاح او به « تثمير » آن كوشيد . چه خرج كردن اموال براى امور زندگانى ضروريست ، لذا بايد به تكثير اموال كوشيد تا آنچه بدست مىآيد جايگزين اموالى شود كه به مصرف رسيده است . و در اين مورد ، نيز متذكر مىگردد كه بايد مقدارى پس‌انداز كرد ، يعنى « خرج » بايد هميشه كمتر از « دخل » باشد تا به اين وسيله ، امكان سرمايه‌گذارى و ازدياد اموال براى بهتر كردن زندگى ميسر گردد ، و گذشته از اين ، در موقع سختيها و مخصوصا گرفتاريها و امراض ، بتوان از

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 182 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 184 .