مرتضى راوندى

652

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كه هر تاجر يا كاسبى « بايد هرچه رواندارد كه با وى كنند با هيچ مسلمانى نكند ؛ كه هركه مسلمانى را چيزى پسندد كه خود را نپسندد ، ايمان وى تمام نبود . » همچنين غزالى تعريف بى مورد از كالا كردن و سوگند خوردن را عملى ناصواب مىداند و مىنويسد اگر تاجر يا كاسبى عيب كالا را از خريدار پنهان دارد ، خيانت كرده است . بايد « بداند كه روزى ، از تلبيس زيادت نشود بلكه بركت از مال بشود و برخوردارى از مال نباشد ، و هرچه از طرارى ( يعنى دزدى و نادرستى ) بدست آيد ، بيكراه واقعه‌اى افتد كه . . . از كف برود و مظلمت بماند ؛ و چون آن مرد باشد كه آب در شير مىكرد . گله در كوه شد ، بيكراه ، سيل آمد و گله ببرد . آن كودك گفت كه : آن آب پراكنده كه در شير كردى ، بيكبار جمع شد و گاوان را ببرد . » و در مذمت كم‌فروشان مىگويد : واى بر كسانى كه چون بدهند كم‌فروشند ، و چون بستانند زيادت بستانند . » « 1 » احتكار : غزالى با توجه به موازين شرعى ، در مورد احتكار و محتكر ، چنين مىنويسد : محتكر ملعونست ، و محتكر آن بود كه طعام بخرد و بنهد تا گران شود ، آنگاه بفروشد . . . على مىگويد - رضى اللّه عنه - : « هركه چهل روز طعامى بنهد ، دل وى سياه گردد . » و وى را خبر دادند از طعام محتكرى ، بفرمود تا آتش اندر زدند اندر آن طعام . . . و بدان‌كه سبب اين تحريم ، ضرر خلق است كه قوت ، قوام آدمى است . . . چون يكى بخرد و در بند كند ، دست همه از آن كوتاه باشد ؛ چنان باشد كه آب مباح در بند كند تا خلق تشنه شوند و به زيادت بخرند . » « 2 » غزالى در جاى ديگر اين كتاب ، تحت عنوان « منكرات بازارها » مىنويسد منكرات بازارها آن است كه : « به خرنده دروغ گويند ، و عيب كالا پنهان دارند ، و ترازو و سنگ و چوب گز راست ندارند و در كالا غش در كنند ( يعنى چيز خارجى داخل جنس كنند ) و چنگ و چغانه ( نوعىساز ) فروشند ، و صورت حيوانات فروشند براى كودكان در عيد ، و شمشير و سپر چوبين فروشند براى نوروز ، و بوق سفالين براى سده ( مقصود جشن سده است در دهم بهمن ) و كلاه و قباى ابريشمين فروشند براى جامهء مردان ، و جامهء رفو كرده و گازر شسته فروشند و فرا نمايند كه نو است ؛ و همچنين هرچه در آن تلبيسى باشد ، و مجمره و كوزه و دوات و اوانى ( ظرف ) سيم‌وزر فروشند و امثال اين . و از اين چيزها بعضى حرام است و بعضى مكروه . اما صورت حيوان حرام است ، و آنچه براى سده و نوروز فروشند ، چون سپر و شمشير چوبين و بوق سفالين ، در نفس خود حرام نيست و ليكن اظهار شعارگبران است . » « 3 » حجة السلام غزالى ، چون قسمتى از عمر خود را در دستگاه سلجوقيان و دربار خلفاى عباسى سپرى كرده و غير از تعليم و تربيت نسل جوان در بغداد و نيشابور ، همواره مورد مشورت سلاطين سلجوقى و خلفاى عباسى و سياستمدارانى چون نظام الملك و فرزندانش قرار گرفته است ، نه تنها به امور سياسى عصر خود ( قرن پنجم هجرى ) كاملا آشنا بوده بلكه نسبت به مسائل اقتصادى دوران خود و سوءاستفاده‌هاى قدرتمندان نيز بيگانه نبوده است .

--> ( 1 ) . كيمياى سعادت ، پيشين . ص 277 - 275 . ( به تناوب و اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 273 - 272 ( به اختصار ) . ( 3 ) . همان . ص 407 .