مرتضى راوندى
649
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مسينه و رويينه و آنچه بدين ماند . پس اگر بيشتر چيزى بود ، به خاك بده ( زراعت كن ) كه هرچه به خاك بدهى هم از خاك بازيابى و مايه دايم برجاى بود ، و سود حلال روان . . . به هر ضرورتى كه ترا بود ، وام مكن و چيز خويش به گرومنه . . . سود ناكرده خرج مكن . . . از سودى كه عاقبت آن زيان باشد ، بپرهيز و اگر خواهى با خواستهء بسيار درويش نباشى ، حسود و آزمند مباش . » « 1 » عنصر المعالى ، طبقهء پيشهوران را از طبقهء ممتاز و « محتشمان » جدا مىكند ، و در باب بيستوهفتم كتاب خود ، بر آن است كه « فرزندان مردان خاص را ميراثى به از ادب و فرهنگ نيست ، و فرزندان عامه را ميراثى به از پيشه نيست ، هرچند كه پيشه نه كار محتشمان بود ، هنر ديگرست و پيشه ديگر . اما از روى حقيقت ، نزديك من پيشه بزرگترين هنرى است . » سعدى نيز ، به مقام ارجمند پيشهوران و نقش توليدى آنان و نيازى كه جامعهء بشرى به آنان دارد در باب هفتم بوستان ، چنين اشاره مىكند : بياموز پرورده را دسترنج * وگر دست دارى چو قارون به گنج به پايان رسد كيسهء سيموزر * نگردد تهى كيسهء پيشهور چو بر پيشهاى باشدش دسترس * كجا دست حاجت برد پيش كس ؟ سنائى در زمرهء كسانى است كه علم را با كار ، سودمند مىداند : علم با كار ، سودمند بود * علم بىكار ، پايبند بود در پيرامون كار ، و ارزش اقتصادى و اجتماعى آن ، سخن بسيار گفتهاند : كار عار نيست . كار به كاردان بسپاريد - منسوب به نوشيروان . كار امروز به فردا مفكن . بكن كارى كه كار از كار خيزد - ناصرخسرو . كار اسباب مىخواهد . كار استاد را نشان دگر است . ( از مجموعهء امثال ، چاپ هند . ) كار امروز به فردا افكندن از كاهلى تن است - ابو الفضل بيهقى . كار امروز تو ، چو ساخته نيست * كار فردا چگونه خواهى ساخت - اديب صابر كار با عمل است . كار با خرقه نيست با حرفه است - كشف المحجوب كارخر است سوى خردمند خواب و خور * ننگ است ننگ ، با خرد از كارخر ، مرا ناصرخسرو كار ، بىعلم بارو بر ندهد * تخم بىمغز بس ثمر ندهد
--> ( 1 ) . قابوسنامه ، پيشين . ص 120 .