مرتضى راوندى
648
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بزرگترين طرارى ( يعنى بزرگترين زرنگيها ) راستيست . نيك معامله و خوش ستد و داد باش و كس را وعده مكن . چون كردى ، خلاف مكن و خريده ( قيمت خريد ) مگوى و چون گويى راستگوى . . . و در معاملات ، در حجت ستدن و دادن ، هشيار باش . چون حجتى ( سندى ) بخواهى داد ، تا نخست حق بدست نگيرى ، حجت از دست منه . و هركجا روى ، آشنايى طلب كن . و اگر بازرگان باشى و هيچ بار به شهرى نرفته باشى ، با نامهء محتشمى رو ( يعنى با نامهء مرد محترمى برو تا تو را بشناسند ) . و با مردم ناسازنده ( ناسازگار ) و جاهل و احمق و كاهل . . . سفر مكن ، كه گفتهاند : « الرفيق ثم الطريق . » و هركه ترا امين دارد ، گمان او در حق خويش دروغ مكن . و هرچه خواهى خريد ، ناديده و نانموده ( نشان نداده ) مخر . و هركه ترا امين دارد ، امين خود و او باش . و به شرط و پيمان مفروش ، تا آخر از داورى و گفتوگوى رسته باشى . و طريق كدخدائى نگاهدار كه بزرگترين بازرگانى كدخداييست از آن خانه ( يعنى عقل معاش داشتن ) و بايد كه كدخدايى پراكنده مكنى و حوائج خانه در سالى بيكبار . . . بخرى . از هرچه ترا به كار آيد ، دو چندانكه در سال به كار شود ، بخر . پس از نرخ آگاه باش و چون نرخ گران شود ، از هرچيزى نيمى به فروش از آنچه خريده باشى تا آن يك سال رايگان خورده باشى . در اين نه بزه ( گناه ) بود و نه بدنامى ؛ و هيچكس ترا بدينمعنى به بخل منسوب نكند . . . اگر چارهء زيادت كردن دخل ندانى ، از خرج كمتر كن . » « 1 » توجه به پسانداز و سود مشروع : صاحبنظران ما ، در قرون بعد از اسلام ، در مسائل اقتصادى نظرياتى اظهار كردهاند كه به كار بستن آنها در روزگار ما نيز كاملا ضرورى است . ابو الفضل بيهقى مىگويد : « مايه نگاه مىبايد داشت و سود طلب كرد . » قرنها بعد ، سعدى در تأييد نظر او ، مىگويد : به مايه ، توان اى پسر سود كرد * چه سود افتد آن را كه سرمايه خورد ولى عنصر المعالى ، قرنها قبل از سعدى ، با بيانى علمى ، مىگويد : « . . . خرج به اندازهء دخل كن تا نياز در تو راه نيابد كه نياز همه ، نه در خانهء درويشان باشد بلكه نياز اندر خانهاى بود كه دخل درمى بود و خرج درمى و حبهاى ، هرگز آن خانه بىنياز نبود . و بىنيازى در آن خانه بود كه درمى دخل بود ، و درمى و حبهاى كمخرج . هركه را خرج از دخل كمتر بود ، هرگز خلل در خانهء او راه نيابد . . . » اسراف را شوم دان . . . هر آفتى را سببى هست ؛ سبب درويشى اسراف دان . و نه همه اسراف خرج نفقات بود . . . در جملهء كارها اسراف مذموم است . از آنچه ، اسراف تن را بكاهد و نفس را برنجاند و عقل را برماند ، وزنده را بميراند . . . زندگى بر خويشتن تلخ مدار . . بر خويشتن هزينه كن كه چيز اگرچه عزيزتر است آخر از جان عزيزتر نيست . . . از هر درمى دو دانگ ، به نفقات خويش و آن عيال خويش به كار بر . . . دو دانگ ذخيره بنه از بهر روز ضرورت را ، و پشت بر وى كن و به هر خللى از وى ياد ميار ؛ يا بگذار از بهر وارثان خود را يا روز ضعيفى و پيرى را تا فريادرس تو باشد . و آندو دانگ ديگر كه باقى بماند به تجمل خويش كن ، و تجمل آن كن كه نميرد و كهن نشنود چون جواهر و سيمينه و زرينه و برنجينه و
--> ( 1 ) . ر ك : منتخب قابوسنامه ، پيشين . ص 188 - 183 ( به اختصار ) .