مرتضى راوندى

647

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بر مال بود . و دلير مردى بايد كه او را دل دهد كه چيز كاسد بخرد بر اميد فزونى . . . با دليرى ، بايد كه راستى و امانت دارد و طريق ديانت سپرد و از بهر سود خويش ، زيان ديگران نخواهد . . . با مردمى كه در متاع بصارت ندارند معامله نكند . . . بزرگترين زيان بازرگانى را از سرمايه خوردن است . . . از غله خريدن بر اميد سود بپرهيزد . . . بر خريد دروغ نگويد . كافر و مسلمان را برخريده دروغ گفتن ناپسنديده بود . . . در معامله شرم ندارد . . . بىهمراه ، به راهى نرود و همراه ثقه جويد و در كاروان ، ميان انبوه فرو آيد و قماشه بجاى انبوه نهد و ميان سلاحداران ننشيند . اگر پياده باشد ، با سوار همراهى نكند . . . با رصدبانان خيانت نكند . . . بىزاد ، به راه نرود و تابستان بىجامهء زمستان و در تابستان بىجامهء زمستان نرود . . . مكارى را خشنود دارد . . . جهد كند تا خود را به گرما و سرما و تشنگى و گرسنگى خو كند و اسراف نكند . . . اما سرمايهء بازرگانى راستى و ديانت بود . . . بسيار خر و بسيار فروش باش . . . بنسيه ، ستد و داد مكن . تا در سفر خشك ده نيمى يا بى ، به طمع ده يازده ، در دريا منشين . . . راستى پيشه كن و خوش ستد و داد باش . » « 1 » در فصل ديگر ، مؤلف قابوسنامه ، به بسيارى از خصوصيات زندگى اجتماعى مردم ، در عصر ميانگين ( قرون وسطى ) اشاره مىكند و در مورد ناامنى راهها ، تأكيد مىكند كه « از مردم بيگانه راه مپرس كه بسيارى مردم ناپاك باشد ، كه راه غلط نمايد و از پس آيد و كالا بستاند . » در همين فصل ، مؤلف ، مردم مزاحم و انگل صفتان آن روزگار را معرفى مىكند ، و به فرزند خود ، تأكيد مىكند كه با آنان ، معاملهء نقد كند و اگر مال خود را به مردم « كم‌چيز و نو كيسه و دانشمند و علوى و كودك و يا وكيلان خاص قاضى و يا مفتيان شهر و يا خادمان بنسيه فروشد ، هنگام اخذ بها با دردسر بزرگى روبرو خواهد شد . در همين مبحث ، مؤلف به فرزند خود ، تأكيد مىكند كه از كارشناسان و مردم آزموده و معتمد استفاده كند و آزموده را به ناآزموده ندهد . و مردم را به كردار بشناسد ، نه به گفتار . هر كرا آزمايى ، به كردار آزماى نه به گفتار ، و گنجشكى نقد به كه طاوسى بنسيه . و تا در سفر خشك ده نيم سوديابى ، به ده يازده در دريا منشين كه سفر دريا را سود تا كعب ( قوزك پا ) بود و زيان تا گردن . و بايد به طمع اندك ، سرمايهء بسيار به باد ندهى . و اگر بر خشكى واقعه‌اى افتد كه مال بشود ، مگر جان بماند ؛ و در دريا هردو را بيم بود . مال را عوض بود و جان را نباشد . . . كار خويش ، جمله ، به دست كسان مده . . . سود و زيانهاى خويش ، جمله شمار كرده دار و به دستخط خويش بر خويشتن واجب مكن ، تا اگر وقتى كه خواهى كه منكر شوى ، بتوانى . . . با غلامان خويش ، هميشه شمار كرده دار و معاملهء خود باز مىپرس ( يعنى به كارهاى اقتصادى خود رسيدگى كن ) تا از آگاه بودن سود و زيان خويش فرونمانى . و از مردم با خيانت بپرهيز ، و با مردمان خيانت مكن ، كه هركه با مردمان خيانت كند و پندارد كه آن خيانت با مردمان كردست ، غلط سوى اوست ؛ كان خيانت با خود كردست . . . تا بتوانى ، از خيانت بپرهيز كه هركه به يك‌بار خائن گشت ، هرگز كسى برو اعتماد نكند . و راستى پيشه كن كه

--> ( 1 ) . همان دو مأخذ . صفحات 166 و 167 به بعد .