مرتضى راوندى

646

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكن ؛ و هميشه كشت در زمينى كن كه خويشتن پوش باشد ، تو را نيز بپوشد ( يعنى به تو نيز سود برساند ) ؛ و هر زمينى كه خويشتن را نپوشد ترا نيز نپوشد . و چنان كن كه دايم به عمارت كردن مشغول باشى تا از دهقانى برخورى . و اگر پيشه‌ور باشى ، از جمله پيشه‌وران بازار ، در هر پيشه كه باشى ، زودكار و ستوده كار باش ، تا خريدار بسيار باشد و كار به از آن كن كه همنشينان تو كنند ، و به كم مايه ( يعنى اندك ) سود قناعت كن تا به يك‌بار ، ده ، يازده كنى ( يعنى از ده جزء يك جزء سودبرى ) . . . پس خريدار مگريزان به مكاس ( يعنى چانه‌زدن ) و لجاج بسيار ، تا در پيشه‌ورى مرزوق باشى و بيشتر مردم ستد و داد با تو كنند . تا چيزى همى فروشى ، با خريدار ، به جان و دوست و برادر و بار خداى ، سخن‌گوى ( يعنى فروتنى كن ) ؛ و در تواضع كردن ، مقصر مباش ، كه به لطف و لطيفى از تو چيزى بخرند و به نحسى و ترشرويى و سفيهى مقصود بحاصل نشود . و چون چنين كنى ، بسيار خريدار باشى ، ناچار محسود ( يعنى مورد رشك ) ديگر پيشه‌وران گردى ، و در بازار معروفتر و مشهورتر از جمله پيشه‌وران باشى . اما راست گفتن عادت كن ، خاصه بر خريده و از بخل بپرهيز و ليكن تصرف نگاه‌دار ( يعنى اصول بازرگانى را از دست مده ) و بر فرودست‌تر ببخشاى . . . و زبونگير ( عاجزكش ) مباش ، و با زنان و كودكان در معامله فزونى مجوى و از غريبان بيشى مخواه و با شرمگين بسيار مكاس مكن و مستحق را نيكودار و با پادشاه راستى كن ، و به خدمت پادشاه حريص مباش و با لشكريان مخالطت مكن و با صوفيان ، صافى باش و سنگ و ترازو راست دار و با عيال خود ، دودل و دو كيسه مباش و با همبازان ( شركاء ) خود خيانت مكن و صناعتى كه كنى از بهر كارشناس و ناكارشناس ، كار يكسان كن و متقى باش . اگر دستگاهت بود ، قرض دادن بغنيمت دار و سوگند بدروغ مخور و نه براست ؛ و از ربا خوردن دور باش ، و سخت معامله مباش . و اگر به درويشى وامى دادى ، چون دانى كه بيطاقت است ، پيوسته تقاضا مكن و پيوسته تقاضا مباش . نيكدل باش تا نيكبين باشى . تا حق تعالى بر كسب و كار تو بركت بخشد . . . آنچه شرط اين قوم است گفته آمد . » « 1 » راه تجارت و بازرگانى همچنين در باب سى و دوم قابوسنامه ، تحت عنوان « اندر تجارت كردن ، مطالب جالبى از طرز تجارت و بازرگانى در قرون وسطى و خصوصيات آن ، مىخوانيم : بدان اى پسر « هرچند بازرگانى پيشه‌اى نيست رسوم اين چون رسوم پيشه‌وران است وزير كان گويند : « اصل بازرگانى بر جهل نهاده‌اند ، و فرع آن بر عقل . » و مىنويسد : « هركه او به طمع فزونى يك درم ، از شرق به غرب شود و از غرب به شرق به كوه و دريا ، و تن و خواسته را بر مخاطره نهد ، از دزد و صعلوك و حيوان مردم خوار و ناايمنى راه باك ندارد ، از بهر مردمان غرب ، نعمت شرق رساند و به مردمان شرق ، نعمت غرب رساند ، ناچار كه آبادانى جهان به دو باشد . . . و بازرگانى دو گونه است : يكى معامله ، يكى مسافره و معامله مقيمان را بود كه متاع كاسد را بر طمع فزونتر بخرند و اين مخاطره

--> ( 1 ) . قابوسنامه ، پيشين . ص 166 ؛ و منتخب قابوسنامه ، به اهتمام سعيد نفيسى ، ص 176 .