مرتضى راوندى
638
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىافتادند . و صدقه دادن واجب بود چنان كه مىبينيم ، مذهب و تعاليم مانى دستوپاگير و انتظارات و توقعات او از پيروان خود گوناگون و بر روى هم كمرشكن و از نظر اقتصادى زيانبخش بود . بطور كلى ، اجراى چنان تعاليمى از نيروى خلاق و مثمر جامعهء بشرى مىكاست ، و حتى در برابر سعى و تلاش طبيعى بشر ، موانع مذهبى و عقيدتى ايجاد مىكرد . به اين ترتيب ، مذهب مانى از لحاظ اقتصادى ، مذهبى منفى و زيانبخش بود ، در حالىكه مذهب زرتشت مردم را تشويق مىكرد كه وجودشان مفيد باشد ؛ زمين را بارور سازند ؛ اراضى حاصلخيز را توسعه دهند ؛ دانه بيفشانند و محصول آن را درو كنند ، و در اين راه از رنج و كار روگردان نباشند . به عقيدهء ادوارد براون : « مذهب زرتشت ، مذهبى بود ملى و مبارز و مادى و جهانگشا . مانويت ، برعكس ، بر همهء عالم ناظر بود ، يك نوع تفكر عارفانه را براى اعتلاء روح و نفس لازم مىشمرد ، و به زهد و رياضت و انزوا و انقطاع از امور دنيا توجه داشت . » « 1 » به اين ترتيب ، اگر آيين مانى از طرف شهرياران ساسانى تقويت و تأييد مىشد ، موقعيت اجتماعى و اقتصادى جامعهء ايران متزلزل مىگرديد ، و طبقات ممتاز بيش از پيش تقويت و تثبيت مىشدند . ولى طبقهء روحانيان از ضعف بهرام استفاده كردند و مذهب مانى را ، كه با قدرت نامحدود روحانيان و طبقات ممتاز مخالف بود و عملا به رقابت با مذهب زرتشت برخاسته بود ، مطرود و غيرقانونى شمردند و از اين راه ، امتيازات طبقاتى و موقعيت ممتاز خود را حفظ كردند . نقش مالكيت و خون در نظام اقتصادى و اجتماعى عهد ساسانى آنچه مسلم است جامعهء ايرانى ، از عهد اردشير به بعد ، بر اصل مالكيت و خون و حفظ حدود و حقوق طبقاتى استوار بود . در نامهء تنسر ، كه بوسيلهء ابن مقفع در قرن سوم هجرى از زبان پهلوى به عربى ترجمه شده است ، موقعيت و ارزش اجتماعى هريك از طبقات معين و مشخص شده است . بنابرنامهء تنسر ، حدودى بسيار محكم نجبا و اشراف را از عوام الناس يعنى تودهء مردم ، جدا مىكرد . امتياز آنان ، « به مركب و لباس و سراى و بستان و زن و خدمتكار » « 2 » بود . در جاى ديگر از اختلاف شرايط اقتصادى طبقات زحمتكش با طبقات ممتاز ، سخن مىگويد : « اشراف به لباس و مراكب و آلات تجمل از محترفه و مهنه ممتاز گرديدند ، و زنان
--> ( 1 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبى ايران ( جلد اول : از قديمترين روزگاران تا زمان فردوسى ) . ترجمهء على پاشا صالح ، ص 238 . ( 2 ) . نامهء تنسر به گشنسب . به تصحيح مجتبى مينوى ، ص 65 .