مرتضى راوندى

639

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ايشان همچنين ، به جامه‌هاى ابريشمين و قصرهاى منيف و رانين و كلاه و صيد و آنچه آيين اشراف است ، و مردمان لشكرى . . . به آسايش و رفاهيت آمن و مطمئن به خانه‌ها به معاش ، بر سر زن و فرزند فارغ نشسته . » « 1 » در شاهنامهء فردوسى نيز از خسروانى كلاه و زرينه كفش ، كه مخصوص طبقهء ممتاز است ، زياد سخن رفته است . يكى از جنبه‌هاى ارتجاعى حكومت ساسانيان ، اين بود كه مىگفتند هيچكس نبايد خواهان درجه‌اى باشد فوق آنچه به مقتضاى نسب به او تعلق مىگيرد ، و قوانين مملكت حافظ پاكى خون خاندانها و حفظ اموال غيرمنقول آنان بود . به اين ترتيب ، از نظر اقتصادى ، حكومت ساسانيان و صاحبنظران آن دوران ، مانند تنسر كه بيشتر از روحانيان بودند ، سعى مىكردند كه نظام اقتصادى موجود و مزاياى مالى طبقات ممتاز را با قوانين و نظامات ثابتى حفظ كنند . ابن مقفع ، از قول شاهنشاه ساسانى ، مىنويسد : « و من بازداشتم از آن‌كه هيچ مردم‌زاده ، زن عامه نخواهد تا نسب محصور ماند ، و هركه خواهد ، ميراث بر آن حرام كردم و حكم كردم تا عامه ، مستغل و املاك بزرگزادگان ، نخرند . . . تا هريك را درجه و مرتبه معين ماند . . . و به كتابها و ديوانها مدون گردانند . . . و حكم فرمود كه هريك از اين سنت بگذرد ، مستحق وضع درجه باشد . » « 2 » ابن مقفع در جاى ديگر به طبقات و اعضاى اربعه جامعهء اشاره مىكند : « سر آن اعضا پادشاه است . عضو اول اصحاب دين ، و اين عضو ديگرباره بر اصناف است : حكام و عباد و زهاد و سدنه ( پرده‌داران ) و معلمان . عضو دوم ، مقاتله يعنى مردان كارزار ؛ و ايشان بر دو قسمند : سوار و پياده ، بعد از آن به مراتب و اعمال متفاوت . عضو سوم كتاب ، و ايشان نيز بر طبقات و انواع : كتاب رسايل ، كتاب محاسبات ، كتاب اقضيه و سجلات و شروط و كتاب سير ، و اطبا و شعرا و منجمان داخل طبقات ايشان . عضو چهارم را مهنه ( خادمان ) خوانند ، و ايشان برزيگران ( بازرگانان ) و راعيان و تجار و ساير محترفه‌اند ، و آدمىزاده بر اين چهار عضو در روزگار صلاح باشد مدام . » « 3 » زمينهء اجتماعى ، مقارن ظهور مزدك وضع طبقاتى و حدود و قيود اجتماعى در عهد ساسانيان قابل دوام نبود ؛ بخصوص كه وضع شاهنشاهى از عهد پيروز به بعد ، بيش از پيش وخيم گرديد . غير از مشاجرات مذهبى با عيسويان ، عوامل اقتصادى يعنى قحطى و كم‌آبى به آشفتگى اوضاع اجتماعى ايران كمك كرد . در چنين وضعى ، پيروز مجبور بود كه از اخذ ماليات صرفنظر كند ، و براى جلوگيرى از مرگ‌ومير ، به توزيع گندم بين مردم قحطىزده همت گمارد . قباد كه پس از پيروز ، به زمامدارى رسيد ، وارث وضعى آشفته بود . چند سال قحطى و جنگهاى بى مورد پيروز با هياطله ، حملات دائمى بدويان و عصيان ملل تابع ، وضع شاهنشاهى را سخت آشفته كرده بود . خزانهء مملكت به كلى خالى بود ، و كوشش سفراى قباد براى گرفتن

--> ( 1 ) . همان . ص 70 - 69 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 65 . ( 3 ) . همان . ص 57 .