مرتضى راوندى

604

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وضع اجتماعات بشرى را دگرگون ساخت . حمل‌ونقل بر خلاف گذشته منظم شد و مسافرين مىتوانستند ساعات ورود و خروج خود را دقيقا معين كنند . حمل اشياء سنگين بوسيلهء راه‌آهن ميسر گرديد . دهات دورافتاده در جريان عمومى مدنيت جديد قرار گرفتند . گسترش راه‌آهن ، اهل فن را وادار كرد كه در ساختمان طبيعى زمين تغييراتى بدهند و براى عبور ترن از اقصر فاصله ، در جسم زمين اعمال جراحى انجام بدهند ، و دره و مسيلها را با پلهاى عظيم ناديده بگيرند . راه‌آهن نه تنها محصولات مادى بلكه نتايج فكر بشر يعنى كتاب را به دورترين نقاط جهان رسانيد . به اين ترتيب ، مىبينيم كه در اروپا تا اواسط قرن نوزدهم ، وضع راهها اختلاف زيادى با شرق نداشت ؛ تنها پس از كشف قوهء بخار و استفاده از لكوموتيو ، وضع حمل‌ونقل و مسافرت در خشكى و دريا دگرگون شد . وضع راهها در عهد ناصر الدين شاه رضا قلى ميرزا در سفرنامهء خود ، وضع دلخراش راهها را در اواخر عهد قاجاريه ، توصيف مىكند : « ملا على محمد حرامزاده كه دندان خود را چون گرگ گرسنه به جهت آن زوار بيچاره تيز كرده بود . . . جمعيت الوار را دور كاروانسرا نگاه داشته زوار را گرفته و آن بيچارگان را عريان نمود . هرقدر كه ايشان عجز و الحاح بظهور رسانيدند ، فايده نبخشيد . جميع اساس و لباس آن جماعت را تمام و كمال ، ضبط و تاراج نمود . بيچاره زوار ، برهنه و زار ، روى به شيراز روان گشتند . » « 1 » سفر مكه : رضا قلى ميرزا در سفرنامهء خود ، صمن توصيف كاروان حاج در راه شام ، از ناامنى و بىآبى و ديگر مشكلات اين سفر مذهبى سخن مىگويد و مىنويسد كه در طى راه ، پس از تجسس بسيار ، چند گودال آبى به نظر رسيد . « چگونه آبى كه انسان از شدت تعفن آن آب ، از پنجاه قدمى آن عبور نتوانستى كرد . خود اعراب باديه‌نشين قوهء آشاميدن آن آب را نداشتند . آن شب ، الى صبح ، احدى آب ننوشيد . كار به مرتبه‌اى رسيد كه خلق نزديك به هلاكت رسيدند ؛ لابد شده از آن آب آشاميدند - پناه بر خدا كه چگونه آبى بود چهار منزل راه آمديم . تمامى از شترها فرود آمده در تفحص آب برآمدند . پس از تفحص بسيار ، قليل آب بارشى در زمين پستى جمع شده بود و دو شغال در آب افتاده و مردار گشته بودند . چون اين حال را خلق مشاهده نمودند ، آب را نخورده و مراتب را به عرض جناب آقاى سيد نظر اللّه مازندرانى رسانيدند . جناب ايشان حكم بر خوردن آن آب نجس فرمودند . » « 2 » وى در جاى ديگر ، مىنويسد در راه رسيدن به شط فرات ، بار ديگر مواجه با بىآبى شديم . هفت تن با اسبهاى خود ، در جستجوى آب به اين طرف و آن طرف رفتند ، و هيچيك مراجعت نكردند . سپس مىنويسد : حال تحرير كه صبح بيست‌ونهم است ، هنوز آب نرسيده ؛ قيامتى در بيچارگان حاج برپاست كه نهايت ندارد . تيمور ميرزا از تشنگى قريب به هلاكت است . به در هر چادرى كه به جهت شربت آبى مىرود جواب يأس مىشنود بارى : زين تشنگان هنوز به عيوق مىرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا « 3 »

--> ( 1 ) . سفرنامهء رضا قلى ميرزا نوهء فتحعلى شاه . به كوشش اصغر فرمانفرمايى قاجار ، ص 142 - 141 . ( 2 ) . همان . ص 190 - 189 ( به اختصار ) . ( 3 ) . ر ك : همان . ص 193 .