مرتضى راوندى

597

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بز كوهى و آهو و انواع طيور در آن ديده مىشود . « 1 » وضع راهها در عهد ناصر الدين شاه مكتوبى از اعتماد الدوله به عضد الملك : مخدوما ، از قرارى كه مىشنوم ، حالت و اوضاع مشهد و رفتار مباشرين خيلى بد شده است ، و اكثر حركات مردم را شما مطلع نمىشويد ، و بعضى را كه مخبر مىشويد از كثرت حجب و حيايى كه داريد ممانعت نمىنماييد . حاجى شهباز ، مكارى تويسركانى كه از مشهد آمده بود ، تفصيلى از رفتار ميرزا رضا قلى خان گمركچى ، كه مال كرايه كردن براى حمل قورخانه را به او محول داشته‌ايد ، حكايت مىكرد كه مال مكارى و مترددين را مىگيرد . اگر ضرور ندارد ، تعارفى از صاحب مال مىگيرد و مالش را مىدهد . مثل اينكه خود حاجى شهباز ، 24 مال داشته است ، ميرزا رضا قلى گرفته است و سه روز نگاه داشته ، بعد 24 تومان از حاجى شهباز گرفته و مالهاى او را داده است . و هركدام را براى حمل قورخانه لازم دارند ، مالى هفتهزار و پانصد كرايه قرار مىدهند . هر اشرفى هزار دينار كسر دارد ، و هر تومان هزار دينار صرف دارد . هر مالى پنجهزار و پانصد عايد مكارى بيچاره مىشود ، و باز ده روز بايد راه برود و در آن راهها هم كه آذوقه نيست ، كاه و جو مال خودشان را بايد از مشهد بردارند و به اين زحمت و مرارت بروند و برگشتن آنها هم تفصيلى دارد كه خدمت نواب والاحسام السلطنه نوشته‌ام . اين يك راه مداخل و اسباب تاخت‌وتاز ميرزا رضا قلى است ، و شما از روى عدم اطلاع برمىداريد و مىنويسيد كه امسال گمرك عمل نكرده است ، و ضرر دارد ؛ و همچنين كلانتر هم با ميرزا رضا قلى شريك و رفيق است ، و اين گونه حركات و تعديات در شهر مىكنند و الواط و اشرار و مفسدين كه از شهر رفته بودند ، همين كه حلم و حوصلهء شما را شنيدند و حجب و شرم حضور شما را ديدند ، باز در شهر جمع شدند و بناى هرزگى و شرابخورى را گذاشته‌اند ، و شما بهيچوجه در مقام تنبيه و سياست اشرار برنمىآييد . اغتشاش راهها و حول‌وحوش شهرها هم ، كه خودتان تفصيلى نوشته بوديد كه بطرزى مغشوش است كه محمد صالح خان سركرده را با سواره‌اش يك مرتبه اسير كرده‌اند ، به اين جهات ، لازم دانستم يك نفر آدمى را كه جنبهء نوكرى داشته باشد و بتواند اشرار و مفسدين را تنبيه كند ، آنجا بفرستم كه در خدمت شما باشد و به دستور العمل شما رفتار كند . فكر كردم اگر آدم بزرگى بفرستم شايد بطورى كه بايد ، تمكين از شما نكند و اسباب سستى كار شما شود ؛ لهذا عاليجاه حاجى شكر اللّه خان سرهنگ توپخانه را كه آدم خودم است و معروف شما هم هست ، فرستادم كه در پهلوى شما باشد و در معنى ، آقا چماقلوى شما باشد و به فرمايش و دستور العمل شما راه برود و اشرار را تنبيه كند ، و راهها را نظم بدهد و نگذارد در راهها و شهر اغتشاش و بينظمى روى بدهد . انشاء اللّه تعالى مىبايد كمال اهتمام نماييد و رفع اين اغتشاش شهر و راهها را بكنيد و هركس را مستحق تنبيه و سياست مىدانيد ، به عاليجاه مشار اليه دستور العمل بدهيد تنبيه كند ، و تا هنگام مراجعت نواب و الا مواظب باشيد بينظمى و اغتشاش در شهر

--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، پيشين . ص 184 - 183 .