مرتضى راوندى
574
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ديگر كشورهاى خاورميانه رو به فراموشى رفت . در دورهء غازان خان و جانشينان او ، تلاش مختصرى در راه تجديد حيات اقتصادى به عمل آمد ، ولى با تركتازى تيمور ، بار ديگر ، امنيت و آرامش از اين منطقه رخت بر بست . در دورهء شاهرخ ، تا حدى مردم از نعمت امنيت برخوردار بودند . پس از پايان حكومت تيمور و شاهرخ ، بار ديگر ، كموبيش ناامنى بر راههاى ايران سايه افكند و اين حال تا استقرار حكومت شاه اسماعيل صفوى ، دوام يافت . خطرات مسافرت در دريا در دوران قرون وسطى ، مسافرت در دريا و در خشكى هردو مقرون به انواع خطرات بود . در كتاب منشآت شرف الدين على يزدى ، نامهاى موجود است كه نويسندهء آن معلوم نيست . مخاطب نامه امير سيد زين العابدين است كه در سالهاى 829 - 828 وزارت شاهرخ را به عهده داشته است . نويسنده طى نامهء مشروحى به سيد سابق الذكر شرح بدبختيها و محروميتهاى خود را در اين سفر دريايى مىنويسد و مىگويد از بندر وابل با كشتى مكمل كه هشتاد نفر كماندار و نفتانداز ( يعنى گلولهانداز ) داشت بجانب حجاز روان شديم . چون شش روز سپرى شد ، ناگهان « دوازده جهاز راه زنان بيدين » كه چهار سردار و عدهاى از ملاعين در آن متمكن بودند ، به ما حملهور شدند . سلاح اين دزدان سنگ بود ، و چون بار چندانى نداشتند ، اندكى از كشتى آنها در آب فرورفته بود ، در حالىكه كشتى ما از مواد گوناگون انباشته بود و حركت آن بكندى انجام مىگرفت . دو شبانهروز ، آتش جنگ شعلهور بود . سپس نويسنده سرگذشت خود و همسفران را چنين توصيف مىكند : « از اطراف ، سنگ باريدن گرفتند و فرصت يافته به كشتى درآمدند و فقير را كه از سنگ و تير چهار جراحت بر سروتن داشت به نيزه زخمى ديگر زدند و جامهاى كه پوشيده بود از گريبان تا به دامن ، چاك كرده ببردند كه از شتاب تاراج كردن صبر بركندن نداشتند و ديگر مردم را به آب انداختند و آن بيچارگان چندى غرق شدند و بعضى شناه كردند و به كشتى باز آمدند . . . بعد از دوازده شبانروز ، غارتگران از كشتن مردم منصرف شده اموال مسروقه را با خود بردند . مردم غارت شده ناچار در كشتى نشستند ؛ بعد از 17 روز به بندر « طقال » ميان يمن و حبشه رسيدند . در طول اين مدت ، غذاى مسافران گندم خاكآلودهاى بود كه با آب دريا مىجوشانيدند و به هريك از مسافرين اندكى مىدادند . حاكم اين بندر براى مسافران خوردنى و پوشيدنى فرستاد ، كشتى را مرمت كردند و عازم جزيرهء هرمز ( جرون ) گرديدند . در اين راه نيز دريا بهم برآمد و مسافران از بيم مرگ هرچه همراه داشتند به دريا ريختند تا كشتى سبك شود . اين سفر پرحادثه نيز پايان يافت و مردم سالم در جزيرهء هرمز پياده شدند . » كشتىسازى در هرمز ماركوپولو ضمن سفرنامهء خود ، از كشتىسازى در هرمز چنين ياد مىكند : « كشتيهايى كه در هرمز ساخته مىشود ، بدترين نوع كشتى بشمار مىرود و براى بحرپيمايى خيلى خطرناك است ، و مردمى كه با آن سفر مىكنند ، هميشه در معرض خطرند . علت آن اين است كه سازندگان در ساختن كشتى هيچ ميخ به كار نمىبرند ؛ زيرا چوبى كه براى ساختن كشتى به كار مىرود چنان سخت است كه در صورتىكه بخواهند ميخ در آن فروكنند ، مانند ظروف سفالين از هم مىتركد ، خود ميخ هم