مرتضى راوندى

561

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آثار شعرا ، در وصف اين حيوان قانع و راهوار ، سخنهاى بسيار گفته شده است : هايل هيونى تيزرو * اندك خور بسيار دو از آهوان برده گرو * در پويه و در تاختن هامون گذار كوه‌وش * دل بر تحمل كرده خوش تا روز هر شب باركش * هر روز تا شب خاركن سياره در آهنگ او * خيره ز بس نيرنگ او در تاختن فرسنگ او * از حد طايف تاختن - منوچهرى فروغ برقها گويى ز ابر تيرهء تارى * كه بگشادند اكحلهاى جمازان به نشترها - منوچهرى پس آنگه سى جمازه ساخت راهى * بريشان گونه‌گونه ساز شاهى - ويس و رامين به كوهسار و بيابانى اندر آورديم * جمازگان بيابان نورد كه كوهان - انورى هيون : نيز مانند جمازهء بختى شترى دوكوهانه و تيزرو بود . بگفت آنچه اندر دل انديشه بود * هيونى بر آن سو برافكند زود - فردوسى هيونى فرستاد و بگذارد پاى * بيامد بنزديك توران خداى - فردوسى ترا كوه پيكر هيون مىبرد * پياده چه دانى كه خون مىخورد - سعدى نشستم بران بيسراك سماعى * فروهشته دو لب چو لقچ زبانى يكى جعد مويى هيونى سبكر و * تو گويى يكى محملى مولتانى « 1 » - منوچهرى ناگفته نماند كه استفاده از شتر ، از ديرباز ، در مناطق خشك و كويرى ايران معمول بود ، و هم‌اكنون كم‌وبيش ، از اين حيوان صبور و قانع بهره‌بردارى مىكنند . سرجان مالكم ، ضمن توصيف طبس ، مىنويسد كه مردم اين سرزمين « از امير تا فقير ، تجارت گوسفند و شتر مىكنند . مخصوصا تربيت شتر در آن صفحات بسيار مىشود و اهالى آنجا هم مىفروشند و هم به كرايه مىدهند . امير طبس هميشه از هزار شتر بيشتر در كرايه دارد . » « 2 » عمارى : « آنچه بر پشت فيل نهند و در آن نشينند و آن منسوب است به « عمار » واضع آن . - غياث اللغات .

--> ( 1 ) . همان . [ حواشى ] . ص 360 . ( 2 ) . تاريخ ايران ، [ ملكم ] . پيشين . ج 2 ، ص 83 .