مرتضى راوندى

508

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كردم و او را وارونه مىانداختم و پشت و پهلويش را به باد سيلى و شپاشاپ مشت مىگرفتم ، آواز بند بندش شنيدنى و حركات دست و پنجهء من ديدنى بود . » « 1 » در صفحه 17 كتاب حاجى باباى اصفهانى چنين مىخوانيم : دلاكان ايرانى نوعى جراح هم هستند و گذشته از كار حمام ، خون گرفتن و حجامت و دندان كشيدن ، شكسته‌بندى هم از دستشان برمىآيد . سروش اصفهانى ، شاعر عهد قاجار نيز ، به مقام شامخ ( ! ) دلاكان اشاره مىكند : اين صنعت شاهان كه به دست است مرا * تاظن نبرى كزو شكست است مرا بر تارك سر و ران همى رانم تيغ * سرهاى ملوك زيردست است مرا حاجى باباى اصفهانى در جاى ديگر كتاب ، كارهايى را كه يك دلاك ماهر در حمام كرده است ، شرح مىدهد : « دلاكى خواستم و نوره و حنا و رنگ هم آورد . دست‌وپا را حنا و زلف و ريش و سبيل را رنگ بستم ، مشتمال كاملى هم كرد و كيسهء مكملى هم كشيد . وقتى لنگ خشك آورد و به سر بينه‌ام برد ، نمىدانيد با چه غرور و لذتى لباسهاى خود را تماشا مىكردم . چون دلاك آينه به دستم داد ، يعنى كه « پول بده » ، پس از آنكه يك ساعت تمام خود را در آينه ورانداز كردم و به ريش و زلف ور رفتم ، مزدش را بدك ندادم . آنگاه لباسهاى كهنه‌ام را به دلاك سپردم و از حمام بيرون آمدم . خود ز حمام آمدم بيرون * بطريقى كه از خم افلاطون » « 2 » وصفى از حمام حاكم دزفول در صد سال پيش : خانم ديولافوا در سفرنامهء خود ، مىنويسد : چون حمام قصر دزفول گرم شد ، ما وارد شديم « سكوهاى آجرى اطراف سربينه ، براى گذاشتن لباسها ساخته شده است . من جلوتر مىروم و وارد سالن بزرگى مىشوم كه سقفى گنبدى دارد و تخته‌هاى نمد جاى درهاى آن را گرفته است . از وراى ته بطريهايى كه روى گنبد گلى سقف گذاشته‌اند ، كورسوى غم‌انگيزى حمام را روشن مىكند . هوا سنگين است ؛ به زحمت مىتوانم كاشيهاى آبى و سفيدى را كه به ديوارها چسبانده‌اند و دو حوض آب گرم و سرد را تشخيص بدهم . پس از استحمام در چنين حمام ناراحتى ، هنگام خروج ، انسان احساس لذت مىكند . از چشمهايم اشك مىريزد ، گلويم مىسوزد . با رضايت كامل از سلامتى ، هواى ملايم سر بينه را استنشاق و بعد ، روشنايى آفتاب و نسيم ملايم كوهستان را احساس مىكنم . » « 3 » سرپرسى سايكس شرح جالبى دربارهء حمامهاى دهات ايران ، نوشته است : « مركز و در واقع كلوپ ده ، حمام آن است . اغلب هزينهء بناى حمام را مالك ده مىدهد و در بعضى موارد ، پول ساختن آن را مردم ده مشتركا مىپردازند و بابت پول حمام ، مبلغ معينى از گندم ساليانه به حمامى مىدهند . در دههاى خيلى كوچك ، ساكنين سه يا چهار ده ، يك حمام را مشتركا بنا مىكنند . » « 4 » واجبىخانه : چنان كه اشاره شد ، يكى از لواحق حمامها واجبىخانه بود كه در آن

--> ( 1 ) . حاجى باباى اصفهانى ، پيشين . ص 5 - 4 . ( 2 ) . همان . ص 91 - 90 ( به اختصار ) . ( 3 ) . سفرنامه ( خاطرات كاوشهاى باستانشناسى شوش ) ، پيشين . ص 68 ( به اختصار ) . ( 4 ) . تاريخ ايران ( سرپرسى سايكس ) ، پيشين . ج 2 ، ص 604 .