مرتضى راوندى
509
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به كمك واجبى يا نوره ، مويهاى زيادى را از پايين تنه مىستردند . مختصات يك حمام ممتاز : دكتر فوريه ، پزشك ناصر الدين شاه ، مىنويسد : « روزى امينهء اقدس ، مرا به تماشاى حمام خود فرستاد . اين حمام دو قسمت دارد و تمام ديوارهاى آن از مرمر است : قسمت اول ، محل رختكن و آرايش و قسمت دوم براى استحمام است . حوضى در ميان سر بينه است كه فوارهاى از آن مىجهد و با آب خود كه به صورت گرد به اطراف پراكنده مىشود ، فضا را خنك مىكند ، و طاقچههايى در آنجاست كه در آنها هر قسم اسباب آرايش گذاشته و در دو طاقنماى قرينه ، عدهاى قالى نهاده و از آنها بستر راحتى درست كردهاند . در اين قسمت ، خانم لباسهاى خود را ، پيش از آنكه به گرمخانه داخل شود ، مىكند . گرمخانه دو خزينه دارد پر از آب كه درجهء حرارت آنها با يكديگر متفاوت است ، و ترتيب استحمام به اين شكل است كه استحمامكننده ابتدا ده دقيقه در خزينهء آب سرد و ده دقيقه در خزينهء آب گرم و ده دقيقه بيرون از هردو داخل حمام ، كه به بخار گرم شده ، مىماند . سپس براى او حولههاى پشمى مىآورند و او به سر بينه ، براى استراحت مىآيد . براى آرايش ، ناخنهاى دستوپا را با حنا رنگ و با سرمه مژگان را سياه و بزرگتر مىكنند و آنها را مصنوعا تا بالاى بينى مىكشند و واجبى نيز در موقع خود به كار مىرود . گيسوان را مثل حصير ، رشتهرشته ، مىبافند . مدت آرايش نصف روز تمام است . » « 1 » حمام دوش : « كلنل سمينو اولين كسى است كه براى نخستينبار ، حمام دوش را به ايران آورده است ؛ چنان كه حمام دوش سمينو واقع در خيابان لختى سابق ( اكباتان حاليه ) تا مدتى پيش معروف بوده است . » « 2 » حمام شهرستانك : اعتماد السلطنه ( صنيع الدوله ) در روزنامهء خاطرات خود ، در روز يكشنبه سلخ جمادى الاولى 1292 ، مىنويسد : « صبح ، حمام شهرستانك رفتم . در مدت عمر و سياحت خود ، نقطهاى از نقاط ارض را به اين كثافت نديده بودم . حمام كوچك ، مدخل بسيار تنگ ، پلههاى لغزنده بواسطهء گل ، و آب خزانه مضاف بود ؛ چرا كه غليظ و عفن شده بود . خود را با آب سرد شسته با كمال كثافت بيرون آمدم . » « 3 » هدايت نيز تقريبا در همان ايام ، از رنج و ناراحتى اطفال در حمامهاى قديم ، ياد مىكند : « عمارت ملك الكتاب حمام هم دارد كه درش از بيرون است . زنها با چادر نماز به حمام مىروند و اين به نظر غريب مىآمد . در اين منزل ، دو سانحه از براى من اتفاق افتاد : يكى حصبهء سخت ؛ و ديگر ، ضعف من در حمام حبيب اللّه خان از دود تون . در اين گرفتارى ، شريك هم داشتم و كار به طبيب كشيد . همينقدر مىدانم كه اضطراب كلى بود . مادرم رسم داشت سر بچهها را خودش بشويد و ليف بزند . من اضطرابى داشتم و او بد قلقى مىپنداشت و مرا نشگون مىگرفت . » « 4 »
--> ( 1 ) . سه سال در دربار ايران ، پيشين . ص 137 ( به اختصار ) . ( 2 ) . عباس اقبال ، « مقاله » ؛ مجلهء يادگار ، سال پنجم ، شماره 4 - 3 ، ص 34 . ( 3 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين . ص 3 . ( 4 ) . خاطرات و خطرات ، پيشين . ص 2 ( به اختصار ) .