مرتضى راوندى

506

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

محسود رستم دستان و سام نريمان بود ، در محلهء چهارسوى شيرازيان اصفاهان مىگذشتيم ، كه ناگاه زنى از اكابر از حمام ، با جاريهء خود ، بيرون آمد . محمد على بيك مذكور دويد و آن زن را از جاى ربوده و در آغوش خود گرفت و در كرياس خانه‌اى دويد ؛ و من هرچند به وى گفتم دست از او بردار ، فايده نبخشيد و او را رها نكرد و مىگفت مانند شير نر ، طرفه غزالى را بچنگ آورده‌ام ؛ آن را رها نمىكنم ؛ و گفت اى فلانى : يارم از حمام بيرون آمده گرم است و نرم * گادن او لذتى دارد كه در عالم مجو و در خانه را بر روى من بست و شلوار زرى مفتول دوخته را كه سراسر آن تكمه‌هاى طلا و مادگيهاى مفتول بافته داشت ، از پاى آن نگار نازنين بيرون كشيد و چون چشمش بر آن رانها و كفل سيمينش افتاد ، فرياد برآورد و شادى كنان اين مرد خبيث بدنهاد بپاخاست و دست تجاوز بسوى آن بانوى گمراه و از همه‌جا بىخبر دراز كرد و به عملى حيوانى دست يازيد . بعد از فارغ شدن ، از بيرون در ، هاىوهوى خلايق را شنيد ، لجاج نمود و دوباره عمود لحمى خود را مستعجلا فرو كوفت ، كه ناگاه غلط ، عمودش بر سر سپر مدور آن زن آمد . آن زن فرياد برآورد كه اى پهلوان ، راه مقصود را گم كردى . پهلوان گفت : با كى نيست اعاده مىكنم . بار سيم ، عمود لحمى خود را بر سپر مدور طولانى شحمى آن نازنين سيم اندام فروكوفت . بعد از فارغ شدن ، از كرياس خانه كه مالكش حاجى مهديخان ضرابى بود ، بيرون آمد . خلايق به وى گفتند كه اى بيشرم ، اى بىآزرم ، اين چه كار زشتى است كه از تو صادر شد ؟ گفت : نمى - دانم چه غلط كرده‌ام . گفتند : زن مردم را به زور كشيدى و گادى . گفت : استغفر اللّه و نعوذ باللّه كه در حالت شعور چنين غلطى از من سر بزند مگر در حالت عدم شعور . اى دوستان ، ببخشيد مرا معذور داريد مرا كه مزاج من چنان است كه اگر دو شب جماع نكنم ، ديوانه و از شعور بيگانه مىشوم ؟ يك هفته بود كه زنم بيمار بود و جماع نكرده بودم و چند روز هست كه حركات و سكناتم از روى عقل و شعور نبود . » « 1 » پس از آنكه اين جنايت علنى به اطلاع شاه و ملاباشى و وزير اعظم رسانيدند ، جملگى قلم عفو بر اين جنايت كشيدند ؛ حتى ملاباشى گفت در حالت بيشعورى اين خطا از او صادر شده و حرجى بر ديوانه نيست . حمام وكيل : « دربارهء حمام معروف به وكيل ، مرحوم فرصت شيرازى شرحى در آثار العجم نوشته كه « خالى از اغراق ، در تمام ايران ، نظيرش ديده نشده و نخواهد شد . ستونهاى عظيمهء غريبه در آن است كه از حجارى آن عقل حيران مىشود ، و اكثر سنگهاى جدارش ( ديوارهايش ) مرمر است و در هر صفه از جامه كن آن ، حوضهاى لطيف خوش طرز . » امروزه ، قسمت بينهء اين حمام تبديل به « زورخانه » شده و قسمت صحن و خزانه نيز ملك شخصى ، و از قسمت بينه جدا گرديده است و تا كسى آن بناى زيبا و عظيم را نبيند ، به همت والاى شهريار زند پى نمىتواند برد .

--> ( 1 ) . همان . ص 110 - 109 .