مرتضى راوندى
488
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
( چه فكرى و چه بدنى ) يا مادهاى كه در ساختن كالايى به مصرف رسيده مىگيرد ، بايد كافى باشد براى خريد كالاى مصرفى ، كالاهاى كافى جهت يك گذران آبرومند و آسودهء او ( « كالاى مصرفى » مفهومى بس وسيع دارد و حتى سفر و سخنرانى و درس و نمايش تئاتر و خانهدارى و مشاورهء طبى و بسيارى چيزهاى ديگر را دربرمىگيرد . ) چون همهكس در جامعه اعتماد يافت بدانكه از قدرت خريد پول كاسته نمىشود ، آنگاه پول رايج و توزيع كالا در ميان اصناف بگونهاى درست و نيكو روى مىدهد . در چنين حالى است كه مردم به طيب خاطر و شور تمام ، كار مىكنند . نياز مبرم به ثبات و استوارى پول رايج ، فرضى است كه بررسى علمى در پول رايج و نظارت بر آن ، از آنجا آغاز مىشود . با اينهمه ، حتى در استوارترين حالات هم ، در بهاى پول رايج نوساناتى ديده مىشود . مجموع مقدار كالاى مصرفى در جهان و در كشورهاى مختلف سال به سال و فصل به فصل تغيير مىكند . پاييز شايد در مقابل بهار ، زمان فراخى و گشايش باشد . با افزايش كالاى موجود در جهان ، نيروى خريد پول هم بالا مىرود مگر آنكه بر حجم پول هم افزوده باشند . از سوى ديگر ، اگر در مقدار كالاى مصرفى كاهشى روى نمايد و يا مقدار كلى از آن تباه شود ، چنان كه در جنگها پيش مىآيد ، بهاى كالا بالا مىرود و دستمزدها نيز افزون مىشود . . . هر گلولهاى كه در جنگى منفجر مىشود ، از ارزش خريد هر سكهاى كه در سراسر جهان رايج است اندكى مىكاهد . اگر در زمان معينى كه از مقدار كالاى مصرفى كاسته مىشود و مقدار كافى توليد نمىشود كه جايگزين آن كاسته گردد ( چيزى كه در اوضاع انقلابى و جنگها هميشه روى مىكند . ) بر حجم پول رايج هم افزوده شود ، افزايش بها و كم شدن از ارزش پول كه با آن دستمزدها پرداخته شود بيشتر مىگردد . چه بسا كه دولتهاى افتاده به چنين پيچوخمهايى وام بگيرند ، يعنى اوراق قرضه با تضمين پرداخت بهره منتشر سازند كه ضمانت پرداخت آن هم وابسته به ميل و توانايى ماليات - دهندگان است . نتيجهء نهايى اين بىاعتبارى پول رايج ، تعطيل كارها و دادوستدهايى است كه پاياپاى و جنسبهجنس نتواند انجام شود . مردم جز براى خوراك و پوشاك و منزل و دستمزد براى چيز ديگر كار نمىكنند . نتيجهء فورى بىاعتبارى نسبى پول رايج ، همانا افزايش بهاى كالاها و بحران در دادوستد و مخاطرهآميز ساختن كار بازرگانى و بدگمانى و بىاعتمادى كارگران است . هر هوشمندى در چنين احوالى ، مىكوشد كه پولش را هرچه زودتر مبدل به جنس كند و هرچه بتواند بيشتر جنس در برابر پولش بگيرد ، و نيز به عكس ، بيشتر پول در برابر جنسى كه دارد بدست آورد ، و خلاصه كالاى تباهىپذير و بىاعتبار يعنى پول را زودتر از خودش دور كند . همهء كسانى كه درآمد ثابت و يا پسانداز دارند ، از اين افزايش بهاى كالا زيان مىبرند و دستمزد بگيران درمىيابند كه هر روز از ارزش مزدشان كاسته مىشود . . . در دوران انقلاب فرانسه ( 1789 ) ، مردم فهميده كه تنها براى بازآوردن پول معتبر و استوار و ايجاد وضع مرتب مالى تلاش مىكردند ، انگشتشمار بودند و بنابراين كوشش آنان هم بىثمر بود . . . هدف هر مرد هوشمندى آن بود كه تا آنجا كه بتواند مال فراهم آورد و آنگاه در استوارى اوضاع سياسى بكوشد تا با دلى آسوده بتواند از آنچه گرد كرده بهره گيرد . در چنين سرزمينى ، با عوامل اقتصادى بيمار و بىاعتبار و بحرانى و گرفتار ، محيطى پرآزمند و احتكار پديدار