مرتضى راوندى
430
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
وصفى از زلزلهء كاشان : صباحى بيدگلى ( متوفى 1206 ) از آثار شوم زلزلهء كاشان سخن مىگويد : چون به چشم زخم گردون از فشار زلزله * ناگهان معمورهء كاشان پذيرفت انهدام كوچه و بازار آن شد آنچنان ويران كه كس * فرق نتوانست كردن اين كدام است آن كدام پاى بر جانه اساسى در وى از پست و بلند * كس در آن باقى نه غير از چند كس از خاص و عام قحطى در ماه ژوئن 1707 ميلادى ، يعنى در همان ايامى كه شاه سلطان حسين با شصت هزار تن ، از درباريان براى زيارت مرقد امام رضا به مشهد رفته بود ، ساكنان اصفهان گرفتار قحط و غلاء شديدى شده بودند . بطوريكه كروسينسكى نقل مىكند : مالكان بزرگ از بىسروسامانى كشور استفاده مىكردند و از ورود غلات به شهر جلوگيرى مىكردند تا قيمت غلات خود را در نتيجهء كميابى بالا ببرند . در چنين وضع آشفتهاى ، عدهء كثيرى در ميدان شاه گرد آمدند و بر عمارت عالىقاپو سنگ انداختند و خواستار آزادى عباس ميرزا ، برادر شاه ، شدند تا او را بر تخت بنشانند . اين اقدام ، به منظور بر تخت نشاندن برادر شاه سلطان حسين ، چند بار در طى سلطنت او تكرار شد و شاه براى آنكه عباس ميرزا جاى او را نگيرد ، خوشبختانه اجازه نداد او را از نعمت بينايى محروم كنند . « 1 » طاعون « در سال 1690 ميلادى ، طاعون بسيار شديدى در بصره شيوع يافته بود كه در نتيجهء آن ، قسمت اعظم پادگان و مأموران ترك مقيم اين شهر نابود شدند ؛ و همچنين هزاران نفر از ساكنين آن از بين رفتند ( هر روز پانصد نفر در شهر مىمردند . ) « 2 » قحطى در 1717 ، بار ديگر به اصفهان روى آورد . سربازى آلمانى به نام ورمز « 3 » ، در خاطرات خود ، مىنويسد : « فقر و فاقه در اصفهان رواج داشت ؛ نان چنان كمياب بود كه فقرا شتران و اسبان و استران مرده را مىخوردند . روزى يكى از اسبهاى هلنديها مرد و لاشهء او را به خيابان افكندند . ظرف يك ساعت ، مردم تمام گوشتهاى آن را بريدند . » « 4 » چنان كه ضمن شرح وقايع تاريخى يادآور شديم ، در ايامى كه اصفهان در محاصرهء قواى محمود افغان بود ، مردم دچار قحطى شديد شدند . بهاى نان و ساير مواد غذايى ، در نتيجهء كمياب بودن ، بسرعت ترقى كرد و عدهء كثيرى از گرسنگى جان سپردند . لاكهارت با استناد به منابع متعدد ، مىنويسد : حتى توانگران نيز نمىتوانستند گوشت گوسفند بخرند . در چند دكانى هم كه باز بود ، فقط گوشت اسب و خر به قيمت گزاف فروخته مىشد . مردم سگ و گربه را وحشيانه دنبال مىكردند و آنها را با حرص و ولع مىخوردند ، و حتى از خوردن موش ابا نداشتند . به قول يكى از مورخان ايرانى [ محمد خليل ، مجمع التواريخ . ص 58 ] « مردمى كه جامهء ابريشمين بر تن داشتند ،
--> ( 1 ) . ر ك : لارنس لاكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه . ترجمهء اسماعيل دولتشاهى ، ص 56 - 55 . ( 2 ) . همان . ص 59 . ( 3 ) . Worms ( 4 ) . انقراض سلسلهء صفويه ، پيشين . [ پاورقى ] . ص 123