مرتضى راوندى

429

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آتش‌سوزى در اثر برق در احسن التواريخ حسن روملو چنين آمده كه در هشتم جمادى الاولى ، 825 هنگام شب ، در اثر شعلهء برق ، كوشك نوبنياد پادشاه خطا در آتش قهر طبيعت مىسوزد چنان كه گويى « صد هزار مشعله است كه به روغن و فتيله درگرفته است . و اين عمارت كه اول آتش در وى افتاد ، بارگاهى بود هشتاد گز طول و سى گز عرض و ستونهاى لاجورد . . . چنان كه مجموع شهر از روشنايى آن آتش روشن گشت و از آنجا سرايت كرد به كوشكى كه بيست گز از آن دور تر بود ؛ و از عقب آن بارگاه ، كوشك حرم بود از آن بسيار به تكلف‌تر ؛ آن نيز بسوخت و بر گرد آن كوشكها ، خانه‌هاى خزانه ؛ آتش در آنها نيز افتاد تا قريب دويست و پنجاه خانه بسوخت ، و بسيارى زن و مرد نيز سوختند و تا روز شد همچنان مىسوخت ، و آن روز تا نماز ديگر ، چنان كه سعى كردند ، آن آتش تسكين نمىيافت . » « 1 » در تاريخ جديد يزد ، ضمن جنگهايى كه در دوران قدرت امير تيمور و شاهرخ روى داده از بدبختيها و محروميتهاى مردم سخن رفته است : « چهار ماه در بندان متمادى شد و در اندرون شهر قحط واقع شد و يك من غله به 120 دينار رسيد و به حدى انجاميد كه خر و اسب و سگ و گربه بخوردند و بعد از آن لحم آدمى به كار مىداشتند ، و قريب سى هزار آدمى بمردند و بر سر راهها و كوچه‌ها افتاده بودند و همهء خرابه‌ها از مردگان پر كردند و گند شهر به بيرون مىرسيد ، و هر هفته يك نوبت ، دروازهء قطريان مىگشودند و عورات و اطفال را بيرون مىكردند . » « 2 » ( مربوط به ماه رمضان سنهء سبع و تسعين و سبعمائه ) . » قحطى مؤلف نقاوة الآثار ، ضمن توصيف جنگهاى فئودالها و مخاصمات امرا در عهد صفويه ، مىنويسد در ولايت نطنز كه هيچوقت پنج نفر ترك نديده بود ، زياده از سه هزار تن از تركان اقامت گزيدند و كار را به جايى رسانيدند كه در عرض يك سال ، همه به نان چاشت محتاج شدند . عده‌اى جلاى وطن كردند ؛ بعضى از گرسنگى و برهنگى در بيابانها مردند . « مأكولات ، مانند رحم و انصاف ، معدوم گرديد و اگر اتفاقا كسى با متاعى از جايى آمدى يا كسى بطلب آن بيرون رفتى ، سرومال در معرض تلف بودى . . . يك من نان جو . . . به دويست دينار به دست همه‌كس نمىآمد . » « 3 » زلزلهء فين به حكايت روضة الصفا ، در سال 982 هجرى ، در فين كاشان زلزلهء سختى روى داد و در نتيجه ، بيش از سه هزار خانه منهدم ، و بالغ به يكهزار و دويست نفر از مردم تلف شدند . » « 4 » كاتبى از وباى خانمان‌برانداز استرآباد سخن مىگويد : ز آتش قهر و با گرديد ناگاهان خراب * استرآبادى كه خاكش بود خوشبوتر ز مشك و اندر او از پير و برنا هيچ تن باقى نماند * آتش اندر بيشه چون افتد نه تر ماند نه خشك - كاتبى ترشيزى

--> ( 1 ) . احسن التواريخ . ص 174 . ( 2 ) . تاريخ جديد يزد ، پيشين . ص 90 . ( 3 ) . نقاوة الآثار ، پيشين . ص 130 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، پيشين . ج 8 ، ص 147 .