مرتضى راوندى

427

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين حادثه‌ها چند سال در بم زراعت نشد ؛ چنان كه در بلوك بم ، يك مرد نمانده بود بجز اهل قلعه ؛ و در اندرون شهر بم ، خانه‌ها مسكن جانوران صحرايى شده بود . . . و در بم ، نان نبود و نانخوار هم نبود . [ رسالهء مقامات عرفاى بم . ص 135 - 124 ] . » « 1 » واقع‌بينى محمد واسع : نويسندهء بحر الفوايد ، [ ص 97 ] مىنويسد : « مرد خراسانى پيش محمد واسع آمد ، گفت : قصد حج كردم و آن ده هزار درم بوديعت به تو دادم . اگر از بهر من سرايى بخرى ، روا باشد . قحطى در بصره افتاد ؛ اينجمله مال بر مسلمانان خرج كرد ، گفت : بار خدايا او مرا گفته بود كه سرايى از بهر من بخرى ، نگفته بود به دنيا يا به آخرت ؛ اكنون من از تو خانه‌اى در بهشت خريدم . » در رمضان سنهء 775 ، هنگامى كه كرمان تحت محاصره بود و تمام آذوقه و علوفه و موجودى خود را از كف داده بود ، « خواجه ميبدى ، را قم تاريخ آل مظفر ، مىنويسد كه در اين وقت ، قحط و غلا آنقدر بالا گرفته بود كه مردم شهر يك من زرينه به سپاهيان مىدادند و يك من غله مىگرفتند . » « 2 » جنگ و ستيز بين شاه شجاع و شاه محمود مدتها به طول انجاميد و از اين رهگذر ، مردم رنج فراوان بردند . پس از مرگ محمود در سال 776 ، شاه شجاع چنين گفت : محمود برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت از پى تاج و نگين كرديم دو بخش تا بياسايد خلق * او زير زمين گرفت ، ما روى زمين « 3 » سيل بنيان كن در قزوين مؤلف روضة الصفا به نقل از حسن بيك روملو ، صاحب احسن التواريخ و صاحب عالم‌آرا ، ضمن ذكر وقايع مربوط به سنهء 965 ، مىنويسد : « هنگام تحويل آفتاب به برج حمل ، بارانى متواتر شد كه سيلى عظيم از كوهسار قزوين روى آورد كه بواسطهء نعرهء سيلاب و خروش آب ، ساكنين شهر باخبر شده از خانه‌ها بدر رفتند ، ولى مجال نقل و فرصت تحويل اسباب و ضروريات خانه‌ها نكردند . آن سيل به شهر ميل كرده در و ديوار و سقف و جدار بيوتات را كنده به روى يكديگر افكنده ، بىاغراق ، نيمهء شهر خراب و ويران گرديد . به حكم شاه طهماسب ، در آبادانى شهر كوشيدند . هم در عهد شاه طهماسب ، در ولايت قاين خراسان ، زلزلهء شديد شد و با آنكه بيشتر خلايق ، به حكم منجم آن بلاد ، نقل‌مكان كرده بودند ، سه هزار كس از پنج قريه ، زير خاك هلاك پنهان شدند . » « 4 » قحطى در سال 1078 هجرى ( 1667 ميلادى ) در اصفهان ، به علت خشكسالى و ملخ‌خوارى ، قحطى شديدى بروز كرد . شاه سليمان و عليقلى خان ، وزير او ، بجاى حل مشكل ، به چپاول خلق برخاستند . محتسب از فروشندگان ارزاق عمومى رشوه مىگرفت و نرخ را به دلخواه آنان تعيين مىنمود . عليقلى مردم اصفهانك را به چوب بست و جريمه‌اى كلان از آنان مطالبه نمود . به دستور شاه ، ارامنه را مجبور كردند چهل هزار من آرد

--> ( 1 ) . همان . ص « مد » . ( 2 ) . همان . ص 220 . ( 3 ) . همان [ حاشيه ] . ص 208 . ( 4 ) . رضا قلى خان هدايت ، روضة الصفا . ( ناصرى ) ج 8 ، ص 110 ( به اختصار ) .