مرتضى راوندى

377

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اوضاع اقتصادى شهرهاى ايران در قرون وسطى مدارك و اسناد فراوان تاريخى ، مخصوصا سفرنامه‌هاى جهانگردان ايرانى و عرب از قرن سوم هجرى به بعد ، به خوبى نشان مىدهد كه ايران از ديرباز تا قرن نوزدهم كه حملهء استعمارى اروپاييان به ايران و ديگر كشورهاى خاورميانه آغاز مىشود ، كشورى بود از نظر اقتصادى كاملا مستقل و خودكفا ؛ يعنى مردم اين سرزمين كليه ما يحتاج اقتصادى خود را ، از انواع مصنوعات فلزى و پارچه‌هاى گوناگون و مواد غذايى ، به همت كارگران ، پيشه‌وران و كشاورزان ايرانى تأمين مىكردند ، و مطلقا نيازى به كالاى ديگر كشورها نداشتند . چنان كه بتفصيل ، در صفحات بعد خواهيم ديد ، انواع پارچه‌هاى نخى ، پشمى و ابريشمى در شهرها و شهركهاى فارس ، خوزستان ، اصفهان ، كرمان ، گيلان ، و مازندران و ديگر نقاط بافته مىشد ، و نه تنها نيازمنديهاى محل را تأمين مىكرد بلكه قسمتى از مصنوعات و پارچه‌هاى زربفت و گرانبهاى ايران به ديگر كشورهاى جهان صادر مىگرديد . تلاش انگلستان و فرانسه و ديگر كشورهاى استعمارى در عهد صفويه و زنديه ، براى تبديل ايران به بازار فروش ، چندان مؤثر واقع نشد ، ولى از دورهء فتحعلى شاه به بعد ، فشار استعمارى بيگانگان در اثر ضعف و زبونى هيأت حاكمه ، رو به فزونى نهاد . مخصوصا از دورهء محمد شاه و ناصر الدين شاه به بعد ، دو دولت متجاوز و ستمگر انگلستان و روسيهء تزارى ، در راه پيشبرد نقشه‌هاى سياسى و اقتصادى خود ، باهم رقابت مىكردند و با تمام نيرو مىكوشيدند كه ايران را زير سلطهء اقتصادى و سياسى خود قرار دهند ، و از نفوذ تمدن و فرهنگ و علوم و فنون جديد در ايران جلوگيرى نمايند . در كتاب جغرافياى اصفهان ، كه در عهد ناصر الدين شاه به همت مرد مطلعى به نام ميرزا حسين خان برشتهء تحرير درآمده است ، شكست اقتصادى و تعطيل تدريجى كارگاهها و مؤسسات صنعتى ايران به خوبى تشريح و توصيف شده است . نويسنده با دلى پرخون ، ضمن توصيف فعاليت صنف نساج ، مىنويسد : « سابق بر اين‌كه پارچه‌هاى فرنگى شايع نبود ، از اعلى و ادنى ، حتى اركان دولت ، و بعضى از شاهزادگان عظام قدك‌پوش بودند . بدين جهت ، قدكهاى بسيار خوب ممتاز از هشت چله الى سى چله ، در اصفهان مىبافتند ، كه پودونون هر دو ريسمان اصفهانى رشته بود . رنگهاى پختهء صباغى اصفهان را هم كه بر آن مىافزودند ، نزاكتى پيدا مىكرد . . . مانند ماهوت كرك مىانداخت و هرقدر رشته مىشد ، كركش زيادتر و رنگش روشنتر مىگرديد . فقرا دو سال و سه سال ، به يك قبا اكتفا مىكردند . كدام