مرتضى راوندى

372

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكنيد و نتايج فلاكتبار اين بيقيدى را پيش‌بينى نمىكنيد . اما اگر طاعون بيايد ، مردم شما را مقصر خواهند شناخت و كاملا حق خواهند داشت . « 1 » فردريچاردز « 2 » سياح انگليسى كه در حدود چهل و چند سال قبل يعنى در اوايل سلطنت رضا شاه ، به ايران آمده ، مناظر مختلفى از زندگى مردم را در كتاب خود نشان داده است . وصف نيشابور : « اساسا وجود شهر نيشابور تا به امروز ، دليل زنده‌اى حاكى از روح شكست ناپذير و نيروى زندگى مردم آن است ؛ چه اين شهر ، مكرر در مكرر ، معرض محاصره و تاخت‌وتاز و زلزله واقع شده است . امروز نيشابور انعكاس غم‌انگيزى از گذشتهء درخشان آن مىباشد . اكنون ديگر ، اولين اشعهء خورشيد بر كنگرهء قصر سلطان نمىتابد . منارهء باريك و ظريف آنجا مدتى است كه سرنگون شده و كاروانسراهاى آن فروريخته و مبدل به توده‌هاى خاك گرديده . ديگر گل سرخ بر لب رودخانه نمىرويد و باغهاى آن از بين رفته . » « 3 » . . « البته نيشابور مانند ديگر شهرهاى ايران ، در طى سالهاى اخير رو به عمران و آبادى رفته و منظرهء عمومى آن عوض شده است . وصف بازار : « بازارهاى ايران هنوز مقدار زيادى از جذابيت و فريبندگى خود را حفظ كرده و هنوز زيباترين گوشهء زندگى مردم اين كشور را تشكيل مىدهد . اين بازارها ممكن است شلوغ باشد ولى هيچوقت كسل‌كننده نيست ؛ و صرف‌نظر از انداختن اخلاط سينه و خارج ساختن صداهايى پس از نوشيدن چاى ، مىتوان آن را يكى از مطبوعترين باشگاههاى جهان خواند . هيچ‌چيز ملال‌آور در اين بازارها يافت نمىشود و اخبار در اندك مدتى ، در آن پخش مىگردد . در بازارهاى ايران ، دكانداران مزاحم رهگذران نمىشوند . ايرانيان مؤدب ، فقط به انداختن يك نگاه پنهانى به خارجيان اكتفا مىكنند . هرگز مانند فروشندگان قاهره و استانبول كه سياحان آنها را بد عادت كرده‌اند ، آستين كت شما را نمىچسبند . بازار ، يك شهر مسقف بدون نقشه را تشكيل مىدهد . باستثناى گدايانى كه دائما ناله مىكنند و مىتوان آنها را زنبورهاى بازار ناميد ، كمتر كسى در بازار به نظر غمگين مىآيد . بازرگانان از چانه‌زدن لذت مىبرند . در فاصلهء معاملات ، هنوز مانند 250 سال قبل كه شاردن از بازارهاى ايران ديدن كرده ، قليان پرآتشى بين كسبه دست به دست مىگردد . در بازار ، صداى سندان آهنگران ، چكش مسگران ، صدايى كه از صيقلى كردن اشياء برنجى برمىخيزد ، صداى چكش نقره‌سازان ، نالهء گدايان ، عرعر خران و غرش اعتراض‌آميز شتران و صداى گفتگوى هزاران تن ، آهنگ موزون و مطبوعى بوجود مىآورد . چينىبندزن ، خياط ، كلاهدوز ، نخ‌ريس ، قناد ، درودگر ، جواهرساز ، پشم‌ريس و ساير اصناف در بازار ديده مىشوند . » « 4 » وصفى از شهرهاى ايران در چهل و اندى سال پيش : فردريچاردز در سفرنامهء خود

--> ( 1 ) . ر ك : خاطرات كلنل كاساكوفسكى . ترجمهء عباسقلى جلى ، ص 195 - 194 . ( 2 ) . Fredrick Charles Richards . ( 3 ) . فردريچاردز ، سفرنامهء فردريچاردز . ترجمهء مهين‌دخت صبا . ( 4 ) . همان . ص 40 - 34 ( به تناوب و اختصار ) .