مرتضى راوندى

373

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىنويسد : « تهران ، پايتخت ايران ، گذشتهء درخشانى كه بتواند به آن افتخار كند ندارد و اگر قلهء باشكوه و پربرف دماوند از عقب و شهر رى از جلو آن برداشته شود ، يك شهر ملال‌آور مركزى خواهد شد كه فاقد مناظر زيبا و آثار تاريخى است . مشهد ، شهر مقدس ايران ، به مسافر غير مسلمان اجازه مىدهد كه فقط از منظرهء خارجى ديدنيهاى آن لذت ببرد ؛ يعنى بايد در مسافتى بسيار دور ، و در محلى كه تا قوزك پا در خاك فرومىرود و يا در جايى كه بوى تعفن مشام را آزرده مىسازد ، بايستد و گنبدهاى طلايى اين زيارتگاه مقدس و مناره‌هاى آن را كه با كاشيهايى به رنگ زمرد و فيروزه پوشيده شده ، تماشا كند . اين تنها منظرهء اين زيارتگاه است كه غير مسلمانان مىتوانند آن را مشاهده نمايند . همدان نيز غير از كوه پوشيده از برف الوند و آرامگاه « استر » ، پيرايه و زينتى ندارد . سوابق تاريخى آن‌كه مربوط به داريوش و اسكندر و بخت النصر است ، براى آن ، بزرگترين افتخار محسوب مىشود . كرمانشاه در بين راهى كه به بيستون منتهى مىشود ، واقع گرديده است . خرابه‌هاى كرمان نيز فقط يادگارى از حملهء افغانهاست حتى شيراز خندان غير از تنگ اللّه اكبر و بازار وكيل و باغهاى سرو چيز جالب ديگرى ندارد . اين شهر در پرتو تجلى آرامگاههاى شعراى خود ، بسر مىبرد ، در حالىكه نيشابور بدون كوچكترين اعتنايى به مسافر ، او را به بيرون شهر مىراند تا آرامگاه بىنام و نشان و فراموش شدهء عمر خيام را براى خود جستجو كند و آن را كشف نمايد . ولى در اصفهان چنين نيست . اصفهان داراى پلهايى است كه شهرت جهانى دارد . از ميدان شاه تا عالىقاپو و گنبدهاى مساجد و مدرسهء چهارباغ و بازارهاى بزرگ اصفهان ، به آسانى ، مىتوان بازديد كرد ؛ و در هريك از اين محلها از ميهمانان با گرمى استقبال مىشود . تنها خارجيان نجس را در داخل مساجد آن راهى نيست . ايرانيان راجع به اصفهان كه زمانى پايتخت ايران و مركز امپراتورى شاه عباس بوده است ، امثالى از اين قبيل دارند : « اصفهان نصف جهان است » يا « جهان را اگر اصفهانى نبود - جهان آفرين را جهانى نبود . » امروز با اينكه اصفهان ، يا ملكهء شهرهاى ايران ، رو به ويرانى مىرود و به آن توجهى نمىشود ، هنوز مىتواند شواهد و مدارك كافى كه حاكى از عظمت آن است نشان دهد . مسجد شاه و عالىقاپو و مدخل بازار بزرگ و مسجد شيخ لطف اللّه با گنبد زيباى آن ، زينت بخش اين ميدان باشكوه مىباشد . » « 1 » البته منظرهء عمومى شهرهاى ايران ، در سالهاى اخير ، دگرگون گرديده و آنچه سياح سابق - الذكر نوشته مربوط به نيم قرن پيش است . شهر تهران : آقاى دكتر باستان ، در كتاب افسانهء زندگى ، شهر تهران را در حدود نيم قرن قبل ، چنين توصيف مىكند : چهل سال قبل ( تاريخ نگارش در حدود 1330 هجرى شمسى ) ، شهر تهران از طرف ارك دولتى ( خيابان باب همايون كه در آن موقع به خيابان در الماسيه موسوم بود ) ، به‌طرف شمال و مغرب انبساط مىيافت ، و دروازه‌هاى كاشيكارى قشنگى ، يكى نزديك باغ شاه و ديگرى در انتهاى خيابان دولت ( خيابان سعدى فعلى ) ، و يكى در انتهاى خيابان قزوين ( كه بعدها به دروازهء شهر نو موسوم گرديد ) ، حدود شهر را تعيين مىكرد ،

--> ( 1 ) . همان . ص 6 - 5 ( به اختصار ) .