مرتضى راوندى
371
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاه نيز اشاره شده است : « علما و عمال و تجار در خانههاى بزرگ و با روح و فضاى باز ، با حوضها و باغچههاى مشجر مورد به انواع گلهاى ريشهدار و تخمى ، اتاقهاى بزرگ در و ارسى عاقشقه و شيشهء فرنگى و الوان و فرش قالى و نمد يزدى و اصفهانى و كرمانى زندگى مىكنند . اگر زمستان است ، كرسيهاى بزرگ در ، و ارسى . از داخل سرمه پردهء قميص يا بنارس ، و از خارج تجيرهاى دولايى كرباس و روفرشى پتوى كرك و احرامى پشم . و علاوه براى گرمى ، در اتاقهاى اندرونى ، بخارى روشن مىكنند و در اتاقهاى غيراندرونى نيز منحصر است به بخارى . و اگر تابستان است ، روفرشى كتان . و اما متوسطين ، بديهى است كه خانه و اسباب خانه نمودار وضع مالى صاحبخانه است . فرش اتاق آنها گليم و نمد نراقى و كاشى است . زمستان در شبستانهاى گرم با كرسى و تابستان ، صبح و عصر ، در ايوانهاى جنوبى خانهها و بين روز ، در سردابها و شبها اغنيا يا در ييلاقها يا در بامها ، در پشهبندها ، و غير اغنيا در بامها با پشهها محشورند تا صبح ، و از قديم الى حال به همين منوال ، معهود بوده و هست . » « 1 » وضع كوچهها : حاج پيرزاده در سفرنامهء خود ، مىنويسد : وضع كوچهها و خانههاى شام « خيلى شبيه به خانهها و كوچههاى شهرهاى ايران است و كوچههاى شهر بيشتر سنگى است . كوچهها همه دربند دارد و كوچهها همه دروازه و در دارد ؛ گويا در زمانى كه امنيت در شهر نبوده از براى هر كوچهاى دربند و دروازه ساختهاند كه شبها دروازهء دربندها را مىبستهاند . در خانههاى شام تماما يك لنگه و كوتاه و تنگ است . » « 2 » مىتوان گفت كه وضع كوچهها ، در سراسر ايران ، از ديرباز تابع نظم هندسى و مقررات شهرسازى ، نبود . آقاى على آذرى دربارهء كوچههاى مشهد ، در حدود 60 سال قبل ، مىنويسد : « . . كوچهها باريك و كجومعوج ، كه بعضى با سنگهاى قلوهفرش شده و در ظلمت فرورفته بودند . بعضى از كوچهها كه يكى از رجال در آن سكونت داشت ، چراغ نفتى محتوى فانوسى در آن سوسو مىزد . نور اين چراغها آنقدر كم بود كه حتى زير و اطراف خود را روشن نمىكرد . » « 3 » وضع تهران در آذرماه 1275 : از مذاكرات مفصلى كه در دىماه 1275 بين فرمانفرما و كلنل كاساكوفسكى درگرفت ، مىتوان كمابيش ، به وضع آشفتهء تهران در آن ايام پىبرد . كلنل به فرمانفرما مىگويد : شما از طاعون وحشت داريد ؛ ولى چه تدبيرى براى احتراز از آن اتخاذ نمودهايد ؟ در كوچهها لاشهء مرده ريخته شده است . بين منزل من و قزاقخانه ، قبرستانى از لاشههاى سگهاى مسموم شده و حيوانات ديگر ايجاد نمودهاند . بدتر از همه ، كشتارگاه عمومى خارج شهر را تعطيل و حيوانات را داخل شهر ، هركس در هر جايى كه بخواهد ، ذبح مىكند . هرجا نگاه كنى ، خون است و امعاء و احشاء حيوانات در حال عفونت . فرمانفرما گفت : نمىشود مردم را از كشتار گوسفند در كوچه يا در خانههاى خودشان ، منع نمود . من فقط تبسم طعنآميزى نمودم و گفتم : اكنون شما دست روى دست گذاشته و تماشا
--> ( 1 ) . عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى ) ، تاريخ كاشان . به كوشش ايرج افشار ، ص 251 . ( 2 ) . سفرنامهء حاجى پيرزاده ، پيشين . ص 239 . ( 3 ) . على آذرى ، خورشيدى كه در تاريكى تبعيد درخشيد . ص 16 .