مرتضى راوندى

353

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تمامى اهالى شهر در كمال رغبت و ميل ، اطفال خود را مىآوردند و آبله مىكوبيدند . » اعتضاد السلطنه مىنويسد : « در سفر اصفهان ، روزى در چهلستون ، امير را برافروخته ديدم . گمان بردم كه از سرحد خبر بدى رسيده ، اما معلوم شد كه فرزندان صادق رنگ‌آميز و محمد كله‌پز از بيمارى آبله مرده‌اند . امير از آنان مؤاخذه كرد چرا با وجود آنكه دولت مايهء آبله‌كوبى را فرستاده و در معابر هم جار زده‌اند كه اطفال را آبله بكوبيد ، قصور كرده‌اند ؟ پس گفت « از هريك پنج تومان گرفته مرخص كنيد ، و پول را در صندوق خاص خرج مريضان بگذاريد . » چون توانايى پرداخت آن را نداشتند ، « دستور داد كه از كيسهء خودش ، اين پول را به صندوق بدهند تا قانون اجرا شده باشد . » بعد ، من به امير گفتم : « اين مطلبى نبود كه اينقدر شما را مشتعل كرده بود . » فرمود : « شاهزاده ، تعجب دارم كه شما شنيديد دو نفر . . . بىجهت ، تلف شده‌اند و به شما تأثير نكرد . » از اين سخن امير « من بسيار شرمنده شدم . » « 1 » ديگر از بلاهاى بومى ايران و با بود كه از عربستان و هندوستان به ايران مىآمد ، و هر چند سال يك‌بار ، عدهء كثيرى را مىكشت . امير براى مبارزه با اين بلاى خطرناك ، دفاتر و جزوه‌هايى منتشر كرد و بوسيلهء روحانيان و سرشناسان ، بين مردم پخش كرد . در روزنامهء وقايع اتفاقيه ، اندرزهاى كافى به مردم داد . رسم قرنطينه يعنى متوقف ساختن و معاينه كردن مردم تازه‌وارد را معمول كرد ، و مخصوصا به حاكم كرمانشاهان ضمن نامهء مشروحى ، نوشت كه اين عمل قرنطينه اسباب زحمت مردم و سودجويى مأمورين نشود . بيمارستان دولتى در ربيع الاول 1268 افتتاح گرديد . در اين بيمارستان ، چهارصد بيمار را مىتوانستند درمان كنند . بموجب آمار ، از ربيع الاول 1268 تا ربيع الثانى 1269 ، در حدود 2238 مريض در آنجا معالجه گرديدند . پس از تأسيس دار الفنون ، دكتر پلاك شاگردان خود را براى آموختن طب تجربى به بيمارستان دولتى مىبرد ، و خودش كار جراحى را انجام مىداد . پزشكان فرنگى ديگر نيز از اين بيمارستان براى تعليم دانشجويان استفاده مىكردند . عده‌اى طبيب فرنگى به گيلان ، شيراز و تبريز اعزام شدند كه حقوق سالانهء آنها از 150 تا 250 تومان بود . تا عهد امير ، اطبا غالبا حذاقت و تبحر كافى در كار خود نداشتند . از سال 1267 ، قرار بر اين شد كه اطبا تا تصديق از معلم طبابت نگيرند و وقوف و تجربهء خود را نشان ندهند به اين كار خطير مشغول نشوند . در روزنامهء وقايع اتفاقيه ، مقاله‌هايى راجع به خطر بيماريهاى مسرى و راه جلوگيرى از آنها نوشته شد . به مردم گوشزد كردند كه خاكروبه‌هاى خود را در آب جارى شهر نريزند ، و رخت خود را در آب نشويند ؛ زيرا اين كارها موجب بروز انواع بيمارى مىشود . كلانتر تهران به « ريكا » ها دستور داد كه در نظافت كوى و برزنها مراقبت نمايند ؛ زباله‌ها و كثافات را از كوچه‌ها بردارند . يخچالها سابقا محل خاكروبه و رختشويخانهء اهالى بود و در زمستان در همين جايگاه آلوده ، آبى كثيف رها مىكردند و يخ حاصله را به خورد مردم مىدادند . امير دستور داد كه دور يخچالها را ديوار بكشند و براى جلوگيرى از گل‌ولاى زمستان ، كوچه را سنگفرش كنند . دولت دستور داد كه صورتى از افراد ناقص الاعضا كه در شهر گدايى مىكنند

--> ( 1 ) . خاطرات حاج سياح . ص 470 ، به نقل از : اميركبير و ايران ، پيشين ، ص 333 .