مرتضى راوندى

328

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بسوى هرمز مىآيند و در آنجا بوسيلهء كارگران چيره‌دست هرمز جواهرات ، آماده و پرداخت مىشود و سپس ، به نقاط مختلف جهان براى فروش فرستاده مىشود . كاروانهايى كه از سلطانيه به قصد هرمز حركت مىكنند ، اين مسافت را 60 روزه طى مىكنند . صندوقهاى مرواريد بزرگ است و معمولا صدف و مرواريدها را ، در شهرهاى تبريز و سلطانيه ، مبدل به انگشتر و گوشواره مىكنند . به اين ترتيب ، در عهد تيمور و كلاويخو ، شهرهاى تبريز و سلطانيه اهميت تجارى خاصى داشته بطوريكه بازرگانان ، از طرابوزان و سرزمينهاى مسيحى و نيز از تركيه ، سوريه ، بغداد و ساير نقاط در اين شهرها گرد مىآمدند تا به كار دادوستد مشغول شوند . كلاويخو مىنويسد كه از وسط شهر سلطانيه كانالهاى پر از آب مىگذرد و در خيابانها و ميدانهاى زيباى آن ، كالاهاى بسيار براى فروش عرضه مىشود . در همهء محلات شهر مهمانخانه‌هايى براى پذيرايى و تأمين آسايش مسافرين و بازرگانان وجود دارد . « 1 » كلاويخو ضمن بيان ارزش اقتصادى مشهد ، مىگويد : اين شهر زيارتگاه مسلمين بوده و پس از آنكه من و همراهان از زيارت مشهد بازگشتيم ، مردم ايران دست و دامان ما را بوسيده ، زيارت قبول مىگفتند . « 2 » آقاى دكتر رضازاده شفق ، در ضمن مقاله‌اى كه در پيرامون ارزش اجتماعى سفرنامهء كلاويخو نوشته‌اند ، به اين موضوع اخير توجه كرده و مىگويند : « اساسا در هر شهرى اينها به آسانى به زيارت بقاع و مساجد و اماكن متبركه نايل آمده‌اند و كسى مانع نشده است . غريب است كه در زمان ناصر الدين شاه ، يعنى پانصد سال بعد از تيمور ، براون معروف را از صحن قم ، به قول خودش ، مانند سگى بيرون كرده‌اند . » اين جريان به خوبى مىرساند كه از دورهء صفويه ببعد ، يعنى در همان دوره‌اى كه ملل غرب در اثر پيشرفت علوم و صنايع و رشد تدريجى ماشينيسم و روى كار آمدن حكومتهاى مستقل ملى ، بسرعت بسوى ترقى و كمال و آزادى و دموكراسى پيش مىرفتند ، در ميهن عزيز ما ايران ، در اثر تبليغات انحرافى روحانى نمايان و نفوذ روزافزون سياستهاى شوم استعمارى ، نه تنها مردم اين مملكت از سير طبيعى بسوى فرهنگ و تمدن جديد باز مانده‌اند بلكه در بعضى مراحل ، سير قهقرايى داشته‌اند . برگرديم بر سر موضوع ؛ كلاويخو ضمن توصيف يكى از كاخهاى تيمورى ، خصوصيات اتاقى را بدين نحو تعريف مىكند : اين اتاق سه شاه‌نشين داشت كه كف آنها اندكى از زمين بلندتر بود و ديوارها و كف آنها از كاشى رنگارنگ پوشيده شده بود . اين شاه‌نشينها ، جاى خواب بودند . سپس از تزيينات داخل اتاق سخن مىگويد و مىنويسد : در اينجا پرده‌اى است از پارچه‌هاى زربفت و سيم‌بفت . بلندى اين پرده‌ها به اندازهء قامت يك نفر و پهناى آنها به اندازهء بازوان گشادهء سه تن است كه در كنار هم ايستاده باشند . در پشت اين پرده ، بسترى بود از تشكهاى كوچك كه بعضى از آنها با پارچهء زربفت و برخى از پارچه‌هاى ابريشمين با الياف زرى

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 168 - 166 . ( 2 ) . همان . ص 193 .