مرتضى راوندى

319

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نگهدارى مىكردند و سپس آنها را در حوضچهء ديگرى مىانداختند و پس از طى اين مراحل آنها را دباغى مىكردند . براى انجام اين مقصود از بلوط ، اقاقيا و مازو و گل ابريشم استفاده مىكردند ؛ به اين ترتيب كه بيست كيلو بلوط را براى رنگ‌آميزى صد پوست بزغاله و سى كيلو از اين ماده را براى صد پوست بز ماده به كار مىبردند . دباغها گاهى از ميوهء درخت بلوط نيز استفاده مىكردند ؛ ولى چرمهايى كه به اين ترتيب آماده مىشد ، چندان نرم نبود و در مقابل آفتاب رنگ آن سياه مىشد . حوضچه‌هايى كه دويست پوست بزغاله داشت محتاج دو كارگر بود . بموجب فرمان داروغه ، دباغها حق نداشتند از پوست حيوانات مرده براى اين كار استفاده كنند . زيرا اين پوستها از اين حيث كه هميشه چند دانه پشم در چرم حيوانات مردهء از مرض باقى مىماند به آسانى از ديگر پوستها تشخيص داده مىشود . پس از آنكه پوستها بدين ترتيب در اختيار صنعتگران مختلف قرار مىگرفت ، مصنوعاتى نظير كفش ، دستكش ، كيسه ، زين و برگ اسب و الاغ در اختيار مشتريان قرار مىدادند . چيزى كه بيش از همه خريدار داشت ، مشك آب بود كه اكثر مردم از آن استفاده مىكردند . اين مشكها كه بعضى از آنها دو يا سه پوشش داشت ، برحسب ظرفيتى كه داشت با دقت دوخته و آماده مىشد . البته اينها را نبايد با مشكهايى كه با پوست بزغالهء خام درست مىكردند اشتباه كرد ؛ چه روى مشكهاى نوع اخير اندكى مو ديده مىشد كه به صورتى ناشيانه توسط كشاورزان دوخته شده بود ، و براى نگهدارى و حمل روغن ، نفت ، شير ، عسل ، كره و ديگر مواد غذايى به كار مىرفت . علاوه بر اين ، در گوشه و كنار بازار ، صنعتگرانى بودند كه با چوب ، لاك ، شاخ ، عاج و غيره كار مىكردند و با دست هنرمند خود ، آثار هنرى يا اشياى مورد مصرف عمومى را بوجود مىآوردند . شانه‌سازها از چوب ، از كاسهء سنگپشت ، و از صدف گوشماهى به‌جاى عاج ، شانه مىساختند . ولى شانه‌هاى صدفى بسيار گرانبها و مرغوب بود و موى سروريش را نمىكند . همين هنرمندان چمچه‌ها و ملاقه‌هاى چوبى را منبتكارى مىكردند و روى دستهء آنها تصوير گل رسم مىكردند و يا با مشبك كردن دستهء آن ، نقش زيبايى به وجود مىآوردند . اين هنرمندان ، گاه ، نام خود را روى آثار هنرى حك مىكردند و يا اسم خود را با مركب ثابتى مىنوشتند و با ذكر ابياتى به اين مضمون : صنعت استاد هنرور نگر * جام جمى ساخته از چوب تر بر شهرت خود مىافزودند . در بعضى از كارگاهها از چوب درخت ابريشم ، دوكهاى چوبى مىساختند كه نوك آن مفرغ داشت . برخى ديگر از هنرمندان به ساختن عود و قانون كه پدر پيانوى امروزى است سرگرم بودند . اين آلت موسيقى در جلو خود ، صدفها و عاجهايى داشت و داراى سه اكتاو بود . چنگ و غيره جزو مصنوعات آنها بود . از قرن سيزدهم ميلادى به بعد ، ارگهاى آبى نيز رواج يافت ، و در بعضى از كارگاهها مشربيه ، و بالكنهايى داراى نرده‌هاى چوبى ، تخته‌هاى شطرنج و اثاثهء كوچك خاتم‌كارى ، جعبه‌هايى از چوبهاى قيمتى صدف نشان از نقره يا عاج و پياده‌هاى شطرنج از عاج منبتكارى شده و بسياى اشياء ديگر مىساختند . يكى ديگر از صنعتهاى پر درآمد آن دوره ، صنعت تسبيح‌سازى بود ؛ زيرا هر مسلمانى در مدت روز ، ساعتها به تسبيح‌اندازى سرگرم بود . مردان عابد و مقدس از تسبيح براى دعا استفاده