مرتضى راوندى

291

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سرهار فوردجونز ، ضمن توصيف آخرين روزهاى لطفعلى خان زند ، در وصف خصوصيات خانهء يك نفر بازرگان شيرازى ، چنين مىنويسد : « سر ساعت مقرر به خانهء حاجى يوسف رفتم . نماى بيرونى خانهء او مانند خانهء همهء تجار كهنه مىنمود ، و بوسيلهء در كوتاه و تنگ و دالانهاى تودرتو و باريك و بيقواره به داخل راه داشت . پس از گذشتن از يك هشتى كوچك ، كه جهت استفادهء پيشخدمت و چاق كردن قليان و چيدن كفشهاى ميهمانان به كار مىرفت ، داخل سفره‌خانه شدم . در آنجا با حاجى يوسف و برادرزاده و شريكش ، ميرزا جانى روبرو شديم . اندازهء اين اتاق متوسط بود ، ليكن در داخل و اطراف آن همه‌چيز از آسايش كامل سخن مىگفت : نمدها به كنار ، باقى هرچه بود از بهترين جنس بود . نمد تخت از بهترين و كلفت‌ترين نوع ، فرشها همه از نفيسترين قاليهاى طبس ، روكشهاى ديوارها همه از ظريفترين گچكاريها ، گوشه‌هاى سقف همه از درخشانترين نوع گچبرى زينت يافته بود . منبت‌كاريها و شيشه‌هاى رنگين اروسيها جلوهء بسيار زيبايى داشتند . درها به چوبهاى گوناگون مزين بودند . پنجره‌ها نماى هميشگى اتاقهاى ايرانى را داشت و رو به باغچه‌هاى گل و فواره‌هاى آب باز مىشد . » « 1 » پيش از حملهء مغول ، مخصوصا در دورهء حكومت سامانيان و آل بويه و سلجوقيان ، شهرسازى و توجه به عمران و آبادى و ايجاد خيابانهاى بالنسبه وسيع رو به فزونى رفت . ولى بعد از حملهء مغول و روى كار آمدن تيموريان ، در نتيجهء تجاوزات و قتل و غارتهاى پياپى ، نهال ذوق و هنر در جامعهء ايرانى پژمرده شد ، و مردم در صدد برآمدند به انواع وسايل ، راه ورود دشمن را به خانه و كاشانهء خود دشوار سازند . معمولا معابر و دالانهاى تنگ و تاريك و كوتاهى بسوى منزل خود مىگشودند تا دشمنان ناچار شوند بدون اسب يكىيكى و بطور خميده با تحمل رنج و ناراحتى ، به مساكن آنان راه يابند . از طرف ديگر ، اين نوع معابر تنگ ، به مردم امكان مىداد كه در مقابل دشمن مهاجم مقاومت كنند . شيراز : شهر زيباى شيراز ، بطورى كه از آثار مورخان و سياحانى نظير ابن بطوطه و حمد اللّه مستوفى برمىآيد داراى « كوچه‌هاى تنگ و پنجره‌هاى كوتاه بود . بوى گندى كه از پليديها برمىخاست ، همه‌جا به مشام مىرسيد . چون در ساختن آبريزها از نظر فنى اهتمام نمىشد ، كوچه‌ها پر بود از پليديها ، و « مردم متميزرا » به قول حمد اللّه مستوفى ، « در آن كوچه‌ها تردد متعذر » بود . . . بازار ميوه‌فروشان كه از يكسو به مسجد عتيق پيوسته بود ، زيبايى و شكوه خاصى داشت و در نظر بعضى ، حتى از بازار دمشق هم زيباتر مىنمود . » « 2 » در داخل شهرها در نتيجهء اغراض و دسايس عياران ، غازيان و اجامر و اوباش كه غالبا آلت دست و وسيلهء اجراى مقاصد طبقات متنفذ مىشدند ، امنيت و آرامش كامل برقرار نبود و گه‌گاه جان و مال مردم در معرض تهديد قرار مىگرفت . جاى دور نرويم ، شهر تهران تا پنجاه شصت سال پيش ، كه شهربانى و شهردارى تأسيس نشده بود و مردم به مسائل بهداشتى توجه چندانى نداشتند ، كمابيش شهرى آلوده و كثيف بود ، و حتى مثل شيراز عهد حمد اللّه مستوفى ، مردم از امنيت و آرامش واقعى بيبهره بودند .

--> ( 1 ) . آخرين روزهاى لطفعلى خان زند . ترجمهء هما ناطق ، جان‌گرنى ، ص 19 . ( 2 ) . عبد الحسين زرين‌كوب ، از كوچهء رندان . ص 10 .