مرتضى راوندى

285

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بر سر نهاده و كمرهاى گران همه مرصع به جواهر و شمشيرها حمايل مرصع . و در ميان سراى ، دو رسته غلام بود ؛ يك رسته نزديك ديوار ايستاده با كلاههاى چهار پر و تير به دست و شمشير و شقا و نيم لنگ ، و يك رسته در ميان سراى فرود داشته با كلاههاى دو شاخ و كمرهاى گران بسيم ، و معاليق و عمودهاى سيمين به دست ؛ و اين غلامان دو رسته همه با قباهاى ديباى ششترى . و اسبان ، ده به ساخت مرصع به جواهر ، و بيست به زر ساده . و پنجاه سپر زر ديلمان داشتند ؛ از آن ، ده مرصع به جواهر . و مرتبه‌داران ايستاده ، و بيرون سراى پرده ، بسيار درگاهى ايستاده و حشر همه با سلاح . و بار دادند و اركان دولت و اولياء حشم پيش‌آمدند و بىاندازه نثار كردند ، و اعيان ولايتداران و بزرگان را بدان صفهء بزرگ بنشاندند و امير تا چاشتگاه بنشست و بر تخت بود تا نديمان بيامدند و خدمت و نثار كردند . پس برخاست و بر نشست و سوى باغ رفت و جامه بگردانيد و سوار باز آمد و در خانهء بهارى به خوان بنشست ، و بزرگان و اركان دولت را به خوان آوردند . و سماطهاى ديگر كشيده بودند بيرون خانه برين جانب سراى . سرهنگان و خيلتاشان و اصناف لشكر را بر آن خوان بنشاندند و نان خوردن گرفتند و مطربان مىزدند ، و شراب روان شد چون آب جوى ، چنان كه مستان از خوانها بازگشتند ، و امير بشاد كامى از خوان برخاست و بر نشست و بباغ آمد ، و آنجا همچنين مجلسى با تكلف ساخته بودند ، و نديمان بيامدند و تا نزديك نماز ديگر شراب خوردند ، پس بازگشتند . » « 1 » وصف كوتاهى از آمل : بيهقى ضمن توصيف ورود امير مسعود در 426 ه به آمل مىنويسد : « . . من كه بو الفضلم ، پيش از تعبيهء لشكر ، در شهر رفته بودم . سخت نيكو شهرى ديدم همهء دكانها در گشاده و مردم شادكام . و پس از اين بگويم كه حال چون شد ، و بد - آموزان چه باز نمودند تا بهشت آمل دوزخى شد . » « 2 » در صفحات بعد ، بيهقى از تحميلات فراوان مسعود به مردم اين شهر و خرابى و ويرانى آن سخن مىگويد . در ميان اهل تحقيق ، ابن خلدون به صناعت بنايى و مسألهء خانه‌سازى و وضع ساختمانها در مناطق مختلف توجه مىكند : « چگونگى ساختمانها در شهرهاى گوناگون متفاوت است ، و در هر شهرى برحسب عادت و رسومى كه در ميان مردم آن متداول است فراخور وضع هواى آن ناحيه و اختلاف زندگى ايشان از لحاظ توانگرى و نادارى ، خانه‌هاى گوناگون مىسازند . همچنين در داخل يك شهر نيز خانه‌ها همه يكسان نيست ، چنان كه برخى كاخها و كارگاههاى عظيم مىسازند كه داراى فضاى پهناور و اتاقها و غرفه‌هاى متعدد است ، چه اين گونه كسان به علت داشتن فرزندان و خدمتگزاران و زنان و پيروان بسيار ، ناچارند در منازل خود ، اتاقهاى متعدد داشته باشند . طبقات مزبور ديوارهاى خانه‌هايشان را از سنگ بنيان مىنهند و فواصل ميان سنگها را با آهك بندكشى مىكنند ، و هرچه بيشتر در تزيين و آرايش بنا مىكوشند . گذشته از اينها در هر عمارتى ، سردابها و زيرزمينهايى براى انبار كردن و اندوختن مواد غذايى از قبيل غلات و حبوبات و غيره نيز مىسازند ، و اگر از سپاهيان و طبقاتى باشند كه وابستگان و حاشيه‌نشينان و چاكران بسيار داشته باشند ، مانند اميران و نظاير آنها ، آنوقت

--> ( 1 ) . تاريخ بيهقى . پيشين . ص 541 - 539 . ( 2 ) . همان . ص 456 .