مرتضى راوندى
21
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بوجود آيد . در عينحال ، تكنيك تكامل يافته امكان مىداد ، كه خانوادههاى مختلف بتوانند مستقل از كمون و عشيرهء خود ، به زندگى ادامه دهند . بتدريج ، افراد غنى و فقير بوجود آمدند . طبيعى است كه در درجهء اول ، خانوادههاى غنى از خانوادههاى رهبران و شيوخ سر برآوردند ؛ زيرا اينها براى غنى شدن ، امكانات بيشترى در اختيار داشتند . افراد غنى مايل بودند كه در مصرف ، كاملا مختار باشند . به اين ترتيب ، مالكيت خصوصى شكل گرفت ، و اين پديده براى اجتماع ماقبل طبقاتى ناشناخته بود و با آن سازش و همآهنگى نداشت . پيوندهاى خويشاوندى ، كه در دورهء پيشين ، بعنوان وسيلهء ارتباط اصلى ، در درون كمون بود از بين رفت . اغنيا و افراد متمكن و برجسته مىكوشيدند نيروهاى خود را براى دفاع از اموال و ثروت خويش و براى حفظ سيادت و قدرت خود ، در برابر ساير افراد عشيره و « كمون » متحد بكنند . هرچند كه آنها با ساير افراد اجتماع خويشاوند بودند ولى در نتيجهء تغيير شرايط اقتصادى ، موقعيت انسان در داخل جماعت ( كمون ) ديگر به مناسبات خانوادگى و « خون » بستگى نداشت بلكه منصب و وضع مالى و اقتصادى ، موقعيت اجتماعى انسانها را مشخص مىكرد ؛ يعنى اصل ، « ثروت و قدرت » بود - به اين ترتيب ، به دوران مساوات و كار دسته جمعى كه در جماعات قبل از پيدايش طبقات وجود داشت پايان داده شد . « 1 » به نظر ويل دورانت ، پس از گذشت قرنها « بواسطهء پيدايش كشاورزى و بردگى و در نتيجهء تقسيم كار و اختلاف فطرى و جبلى اشخاص ، تساوى نسبى كه در جامعههاى ابتدايى موجود بود ، رفته رفته از بين رفت و جاى آن را عدم برابرى و تقسيمات طبقاتى گرفت . در اجتماع ابتدايى ، بطور كلى ، وجه امتيازى ميان بنده و آزاد ديده نمىشود ، و بندگى و اختلاف طبقات وجود ندارد ، و اختلاف ميان رئيس و پيروانش يا هيچ است يا اگر هست چيز قابل ملاحظهيى نيست . بتدريج كه زندگى مكانيكى و صنعتى پيچيدهتر و مفصلتر مىشود ، اشخاص غير ماهر در كار ، يا ناتوان ، فرمانبردار نيرومندان مىشدند ، و هرگاه كه اختراع تازهيى پيش مىآمد ، همچون سلاح جديدى در دست اقويا قرار مىگرفت ، و تسلط آنان را بر ضعفا و بهرهبردارى آنها را از اين طبقه فزونى مىبخشيد . سازمان توارث ، براى كسانى كه مال بيشتر داشتند فرصت تازهاى براى حفظ تفوق فراهم مىآورد و به اين ترتيب ، از جامعههايى كه آنوقت ، حالت متجانس و يكنواختى داشتند ، طبقات و تقسيمات اجتماعى متعدد بيرون مىآمد . اغنيا و فقرا روزبروز به ثروت يا فقر خود بيشتر پى مىبردند ، و گودالى را كه ميان آنان وجود داشت ، بهتر احساس مىكردند . جنگ طبقات ، مانند رشتهء سرخ رنگى ، در طول تاريخ كشيده شد ، و همين اختلاف ، پيدايش داورى را به نام دولت و حكومت ضرورت بخشيد تا در جنگ ميان طبقات ، حكميت كند و مالكيت را محفوظ دارد و آتش جنگ را برافروزد و سازمان صلح را انتظام بخشد . » « 2 » انسان با دستيابى به آتش و كشف ذوب فلزات ، ابتدا مس و روى ، و سپس آهن را وارد ميدان زندگى خود كرد . « احتمالا اين امر ، يعنى دسترسى به فلزات براى اولينبار ، در
--> ( 1 ) . دايرة المعارف نوجوانان و جوانان ، پيشين . ص 13 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . مشرق زمين : گاهوارهء تمدن ، كتاب اول ، بخش اول ، پيشين . ص 33 .