مرتضى راوندى
277
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بلند مىشد . زباله را از منازل به كوچههاى تنگ مىريختند ، و كوچهها و معابر گاهى تقريبا غير قابل عبور مىشد . وجود كوچههاى پيچدرپيچ و باريك و نمناك ، حاكى از آن بود كه مردم بخارا علاقه داشتند در مساكن شخصى عزلت گزينند و دنياى خارج را به حال خويش گذارند . درست همانطور كه در توسعهء شهرهاى اروپاى غربى در اواخر قرون وسطى اتفاق مىافتاد ، در قلمرو سامانيان نيز ، شهرهايى مانند بخارا ، سمرقند ، و نيشابور مركز بيماريها و اشاعهء طاعون بود . اشراف مىتوانستند در تابستان از شهر فرار كرده به كوشكهايى كه در باغهاى اطراف بخارا داشتند پناه ببرند ، اما تودهء مردم ناگزير از اقامت در اتاقكهاى خود در كوچههاى تنگ و تاريك بودند . اشعارى باقى است كه در آنها بخاراى اين دوره را محلى كثيف و نامناسب براى زندگى انسان توصيف كردهاند . وقتى شرايط اقتصادى بد بود ، بيكارى افزايش مىيافت ، و تودهء مردم هر لحظه آمادهء آشوب بودند . در متون و مآخذ در باب اين قبيل آشوبها كه در شهرهاى قلمرو سامانيان اتفاق افتاده ، اشارات بسيار مختصرى هست ، اما بايد به ياد آورد كه مورخين خود معمولا از طبقات بالاى اجتماع بودند يا براى ولينعمتهايى از طبقهء اشراف يا سلاطين ، قلم به دست مىگرفتند ، از اينرو نهضتهاى تودهء مردم در آثار آنها به خوبى وصف نشده است . طبقهء ديگرى از مردم كه بايد منشأ اغتشاشات و آشوبها بوده باشند ، غازيان بودند كه از سراسر جهان اسلام براى جهاد با مشركين ترك آسياى مركزى به ماوراء النهر مىآمدند . در قرن دهم ، با اسلام آوردن بيشتر قبايل ترك ، فلسفهء وجودى غازيان ( جنگجويان ) از بين رفته بود . بنابراين ، بسيارى از آنان راهزنى پيشه كردند ، يا به جمعيت شورشى شهرها پيوستند . يكى از بلاهاى بزرگى كه در اروپاى قرون وسطى دامنگير شهرها مىشد ، يعنى آتش - سوزى ، در بخاراى دورهء سامانيان نيز بكرات مردم را گرفتار مىكرد . در مآخذ متعدد ، مطالبى در باب حريقهاى مدهشى كه در بخارا و بناهاى چوبى آن اتفاق افتاده ، آمده است . نرشخى جريان حريق مقر امير منصور ابن نوح را در ريگستان ، هنگامى كه مردم بر طبق يك سنت ديرين مراسم آتشافروزى را برپا مىكردند ، در تاريخ خود آورده است . نرشخى مىنويسد كه جرقههاى آتش به بام سراى امير افتاد و كاخ را يكسره ويران ساخت . بعضى از بناها چند اشكوبه بودند و هنگام آتشسوزيهاى بزرگ ، چون دامى بودند كه ساكنينشان در آن گرفتار مىشدند . راجع به جمعيت بخارا مىتوان حدس زد بيش از يكصد هزار تن بوده است . برآوردهايى كه جمعيت آن را به نيم يا يك ميليون مىرساند ، بيشك ، مبالغهآميز است . » « 1 » ريچارد ن . فراى مىنويسد : در شهر پرجمعيت بخارا با عدم توجه عمومى به مسائل بهداشتى ، امراض مسرى گاهى بيداد مىكرد و عدهء كثيرى را به كشتن مىداد . « زبالهها را در كوچهها مىريختند ، و عابرين در موقع عبور ، مىبايست با داد و فرياد ، ساكنين خانهها را مطلع كنند تا مثلا از يك پنجرهء طبقهء فوقانى ، چيزى بى خبر ، بر سرشان ريخته نشود . زندگى شهرى در اين عصر ، در جهان اسلامى ، براى اكثريت مردم چندان با رفاه و آسايش توأم نبوده است . » « 2 »
--> ( 1 ) . بخارا ، پيشين . ص 135 - 132 . ( 2 ) . همان . ص 223 .