مرتضى راوندى
259
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بزرگترى فراهم شده بود كه آن را شارستان يا شهرستان و به زبان تازى ، ربض مىگفتند . آبادى ديگرى را كه گرداگرد شارستان فراهم شده بود ، روستا مىگفتند و اين كلمه را به زبان تازى ، برده و رستاق گفتهاند و نيز حايط يا سواد ناميدهاند : در آباديهاى مهم ، كه بر سر راهها بود ، شبها بر بلندى آتش مىافروختند و برجى را كه براى اين كار ساخته بودند ، آتشگاه مىناميدند ، و همين كلمه را به زبان تازى ترجمه كرده منارومناره گفتهاند ، و سپس آن را در مساجد نيز به كار بردهاند . بوسيلهء آتشى كه برفراز اين برجها افروخته مىشد ، از دور اخبار و علائم و اشاراتى مىدادند كه مردم دوردست را از خطر و حوادث آگاه مىكردند . در شهرهاى بزرگ ، لشكريان مخصوصى براى پاسبانى كاخها و مراكز ديوانى بودند كه به آنها حرس مىگفتند و مأمورين شهربانى شهر را شرط و شهردار را صاحب الشرط يا والى - الشرط مىناميدند . » « 1 » در دورهء فئوداليته ، مخصوصا در ايامى كه قدرت سلاطين و امراى محلى به سستى مىگراييد ، وحشت عمومى افزايش مىيافت و مردم بيش از پيش ، خود را براى مقابله با حملات غارتگرانهء فرصتطلبان ، فئودالها ، اشرار محلى و متجاوزين ديگر آماده مىكردند و ساختن ديوارهاى عظيم ، حفر خندق در اطراف شهرها ، ساختن برج و بارو و دروازههاى آهنى و راههاى زيرزمينى و گماشتن عدهاى ديدهبان براى مراقبت دايمى ، حاكى از فقدان امنيت و نگرانى عمومى در آن دوران است . براى آنكه خوانندگان بيشتر به وضع عمومى شهرهاى آسياى غربى واقف گردند ، به توصيف خصوصيات اجتماعى و اقتصادى بعضى از آنها مبادرت مىكنيم : ناامنى شهرها : « در زمان محمد بن عبد اللّه بن طلحه ( 259 - 248 ) كه احمد بن خالد امير بخارا بود ، مردم بخارا از وى خواستند كه شهر ايشان را ربضى بسازد تا شب دروازهها بربندند و از دزدان و رهزنان در امان باشند . پس او فرمان داد تا ربضى بنا كردند بغايت نيكو و استوار و آن را برجها ساختند و دروازهها نهادند و اين در تاريخ 235 بود كه تمام شد و از آن پس هر زمان كه سپاهى آهنگ بخارا مىكرد ، آن ربض را تازه مىكردند . » « 2 » شهر سمرقند : شهر سمرقند در زمان رودكى ، دوازده فرسنگ دوره داشت و در آن بستانها و كشتزارها و آسيابها بود و دوازده دروازه داشت و از هر دروازه به دروازهء ديگر ، يك فرسنگ بود و بالاى ديوار شهر ، طاقها و برجها بود براى جنگ ، و هر دوازده دروازه از آهن بود يا از چوب دو لنگه و در ميان هردو دروازه سرايى بود براى نواب شهر و چون كشتزارهاى بيرون شهر تمام مىشد ، به ربض مىرسيد و در ربض هم بناها و بازارها بود و ده هزار جريب ، زمين كشتزارهاى روستاى سمرقند بود . اما داخل شهر سمرقند چهار دروازه داشت و مساحت آن 2500 جريب بود و در آن مسجد جامع و كهندژ بود و همانجا بود كه سامانيان پيش از آمدن به بخارا در آن بودند و نهر سغد در آن قسمت از شهر جارى بود و سدى عالى از سنگ بر آن ساخته بودند و هيچ خانه از آب سغد تهى نبود . و هيچ سراى نبود كه بوستانى نداشت چنان كه چون بر فراز
--> ( 1 ) . سعيد نفيسى ، خاندان طاهرى . ص 363 . ( 2 ) . همان . ص 29 .