مرتضى راوندى

196

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انداخت و در وهلهء اول ، هشت خروار مس خالص توليد كرد . آهن ماسولهء گيلان توسط استاد فتح اللّه بدست آمد . از معدن نانيج مازندران آهن استخراج گرديد . مادهء قطران كه در توپخانه مصرف داشت و از قفقاز مىآوردند ، در رحمت‌آباد گيلان « خوب و زياده از قدر كفايت ساختند . » به تصديق اهل فن ، آهن ماسوله و نانيج در نرمى و چكش‌گيرى ، بر آهن حاجى ترخان امتياز داشت . مقرر گرديد بر ميزان توليد آن بيفزايند . در شاهرود نيز معدن زغال سنگ يافته شد و حاكم استرآباد خواست به استخراج آن همت گمارد ، اما جانشين امير ، مانع آمد و اجازهء بهره - بردارى آن را نداد . توجه به امور معدنى ، امير را بر آن داشت كه براى دار الفنون استاد معدن‌شناس از اتريش استخدام كند و عده‌اى معدنچى براى استخراج طلا و نقره و غيره به ايران دعوت نمايند . پابپاى راه افتادن چند معدن ، كارخانه‌هاى پارچه‌بافى ، شكرريزى ، چينى و بلورسازى ، چدن‌ريزى و فلزكارى و ديگر صنايع كوچك تأسيس يافت . براى ايجاد كارخانه پارچه‌هاى پشمى ، امير با سفير انگليس ، وارد مذاكره شد و مىخواست كارخانه‌اى وارد كند كه با نيروى آب يا اسب كار كند . با اينكه شيل به دولت متبوع خود نوشت از اين رهگذر زيانى به ما نخواهد رسيد ، دولت انگليس كه از صنعتى شدن ايران بيم داشت ، حاضر به فرستادن اهل فن و يا فروش كارخانه نگرديد . ناچار ، امير به آلمان و اتريش روى آورد و به مأمور خود ، جان داود ، نوشت كه دو استاد ماهوت‌باف استخدام و يك كارخانهء ماهوت‌سازى خريدارى كند و مواجب ساليانهء آن‌دو نفر را تا هفت صد تومان مقرر كرد . در تكميل نقشهء رواج صنعت در 1267 ، شش تن از صنعتكاران ايرانى را براى رشته‌هاى گوناگون ، به روسيه فرستاد و دو نفر را به عثمانى . اين گروه پس از فراگرفتن اطلاعات لازم ، به ايران مراجعت كردند و هريك كمابيش مصدر خدمتى در نقاط مختلف ايران گرديد . هفت سال پس از امير ، در 1275 ، يك گروه 18 نفرى از صنعت‌آموزان ايرانى براى آموختن فنون مختلف از جمله ماهوت‌بافى ، چينىسازى و كاغذسازى به فرانسه روانه شدند . كارخانه‌هايى كه در آن زمان بنا گرديد ، از اين قرار است : كارخانهء ريسمان‌ريسى در تهران ؛ كارخانهء چلواربافى بين تهران و شميران ؛ حريربافى در كاشان ، دو كارخانهء شكرريزى در سارى و بارفروش كه چون نمونهء آن عالى بود ، توسعه يافت ؛ كارخانهء بلورسازى و چينىسازى در قم و تهران . اين كارخانه‌ها تا امير بر سر كار بود ، در پناه حمايت و تشويق دولت ، رو به پيشرفت بود . در روزنامهء وقايع اتفاقيه ، شمارهء 2 ، مىخوانيم كه مكنون خاطر دولت آن است كه « عموم ارباب حرفه و صنعت در شغل و كسب خود ترقى داشته باشند و هريك كه صنايع بديعه كه به كار آيد احداث كنند ، مورد نوازش و التفات مىشوند . » و در صدر التواريخ خطى آمده است : « امير در ترويج و تشويق اهل صنعت و حرفت ، زياد از اندازه ، اصرار داشت . و مخصوصا مىگفت هركس هنر بديع و صنعت تازه‌اى بياورد ، به او چيز خواهم داد و به وعدهء خود وفا مىكرد . » از بركت تشويق و تأييد امير ، انواع و اقسام پارچه‌هاى وطنى رواج يافت . حتى ساختن سماور ، كالسكه و بخارى آمريكايى آغاز گرديد . سماور در اوايل سدهء گذشته از روسيه به ايران آمد . در نوشته‌هاى رسمى به تلفظ صحيح اصل كلمهء « سماوار » آمده و عوام « حمام برنجى » مىگفتند و معنى لغت « خودجوش » است .