مرتضى راوندى

177

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بازرگانان خارجى هم تأمين كافى نداشتند ، چنان كه از بازرگانان روس در شماخى ، تبريز ، اردبيل و اصفهان به فرمان شاه ، جريمه‌هاى پولى كلانى گرفته شد و كالاهاى آنها نيز ضبط و غارت گرديد . هنگام حضور لرخ در رشت ، ماليات بگيران شاه نيز در آنجا بودند و بوسيلهء كتكهاى وحشيانه ، از مردم ماليات مىگرفتند . وضع بازرگانان چنان خراب شد كه آنها مجبور بودند تمام كالاهاى خود را فقط به بازرگانانى كه از طرف پسر شاه معين شده بودند بفروشند و ابريشم و چيزهاى ديگر را نيز از همانها بخرند . اين بازرگانان واسطه‌هاى رضاقلى ميرزا بشمار مىرفتند كه سرمايه‌هاى كلانى نيز بهم زده بودند . گذشته از اين ، سركرده‌هاى نظامى شاه براى بازرگانان دردسرهاى پىدرپى توليد مىكردند ، و از آنها ماهوت ، كتان ، و كالاهاى ديگر مىخواستند . كالوشكين ، در سال 1740 ، مىنويسد كه در نتيجهء اين باج و خراجها ، « چنان هرج‌ومرج عظيمى در كسب‌وكار بوجود آمد كه در بسيارى از روزها تقريبا تمام دكانها بسته بود . » در سالهاى بعد ، وضع آنچنان وخيم شد كه نمايندگان سياسى روس آشكار گفتند « . . . اكنون در نتيجهء ورشكستگى بازرگانان ، دادوستد متوقف شده . » در نتيجه ، بسيارى از بازرگانان از ايران رفتند و بقيه نيز ورشكست شدند . راهزنان امنيت راههاى تجارى را بهم زده بودند . اين امر ، گذشته از بازرگانى داخلى ، بازرگانى خارجى را نيز دچار ركود ساخت . معاصران سال 1747 ، حكايت مىكنند كه « در شرايط كنونى ايران ، اين خطر به چشم مىخورد كه بازرگانان نه تنها كالاهاى خود را از دست بدهند بلكه خود را هم به سختى بتوانند اداره كنند . » تضعيف شديد بازرگانى ناشى از ركود عمومى اقتصادى كشور بود . اين ركود ، اساس بحران سياسى دولت نادر شاه را تشكيل مىداد . در نتيجهء خانه خرابى و عدم قدرت پرداخت كشاورزان كه در زير فشار مالياتهاى سنگين له شده بودند و همچنين در نتيجهء انحطاط زندگى شهرى ، درآمد برخى از قشرهاى طبقهء حاكم ، بويژه اشراف نظامى - فئودال قبايل ، به مقدار قابل ملاحظه‌اى ، كاهش يافت . با اين حال ، اين اشراف كه تلاش مىكردند وضعيت خود را بهبود بخشند ، بهره‌كشى از ماليات‌دهندگان را هرچه بيشتر افزايش مىدادند . لشكركشيهاى غارتگرانهء نادر شاه ، كه مىخواست كاهش درآمد قشرهاى بالاى طبقهء فئودال را كه ناشى از پاشيدگى واحدهاى توليد كشاورزان بود جبران كند ، فقط منجر به ژرف شدن پاشيدگى اقتصادى كشور گرديد . در نتيجهء گرانى و گرسنگى روزافزون ، كه سرتاسر كشور را دربرگرفته بود ، قشون به بدى گذران مىكرد ، و نارسايى شديدى را در آذوقه ، كه قيمتش مرتب و دائم در حال افزايش بود ، تحمل مىكرد . مثلا در سال 1742 ، قيمت هر من تبريز جو يكهزار دينار و هر من آرد 2 هزار دينار بود و با وجود اين ، در هيچ‌جا پيدا نمىشد . در سال 1743 ، قيمت هر من آرد به 3 تا 4 هزار دينار رسيد . سربازان ، به علت نبودن پول ، از بزرگ و كوچك به ديگرى بدهى داشتند و همه بيچاره شده بودند . نه تنها سربازان عادى بلكه سركرده‌هاى نظامى هم گرسنگى مىكشيدند . بسيارى از آنها اشياء زينتى طلا و نقرهء خود را به قيمتى بسيار ارزان مىفروختند . با وجود اين براى آن خريدارى پيدا نمىشد . هيچكدام آنها در هواى سود نبودند بلكه فقط بخاطر حفظ زندگى خود ،