مرتضى راوندى

151

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انحطاط ، فئودالها بودند كه با اختيارات تام ، انواع مختلف مالياتها و عوارض را مطالبه مىكردند و به تمام معنى كلمه ، خون كشاورزان را مىمكيدند . پس از آنكه دولت صفوى قبايل و اقوام گوناگونى را زير سلطهء خود آورد ، در نظام اقتصادى آن دوران ، تغييرى نداد . طبقهء فئودال ، در عهد صفويه نيز ، از چهار گروه عمده يعنى بزرگان نظامى قبايل چادرنشين ، رؤساى سلاله‌هاى قديم ايرانى ، روحانيان عاليمقام مسلمان ( شيعه ) و مأمورين بلندپايهء كشورى تشكيل مىشد . « 1 » بطور كلى ، سياست سلاطين صفويه ايجاد تمركز نسبى در سراسر ايران بود . « سلاطين صفوى به بخشى از سيورغالهاى پيش ، دست نزدند ولى از اين‌كه سيورغالهاى جديدى تقسيم كنند پرهيز مىنمودند ، زيرا صاحب سيورغال حقوق فوق العاده وسيعى كسب مىكرد و اين به ضرر حكومت مركزى بود . صفويان ترجيح مىدادند به بزرگان و خدمتگزاران ، مواجب يا هديه‌اى به نام تيول بدهند . تيول عبارت بود از اهداى تمام يا سهمى از بهرهء فئودالى اراضى معين . بعضى از تيولها ، مربوط به مشاغل معين بود ، و شخص تا وقتى كه آن شغل را داشت از آن تيول نيز بهره‌مند مىگشت . بعضى تيولهاى ديگر در برابر خدمتهاى شخصى ، به شخص مورد نظر و براى تمام مدت حيات وى ، داده مىشد ؛ ولى تيول ارثى نبود و شخص ذىنفع مصونيت و معافيت ادارى كسب نمىكرد . در اين دوره ، وضع كشاورزان ، يعنى اكثريت مردم ايران ، بسيار دشوار بود زيرا مباشران حكومت از مالكان خصوصى نيز بيرحمانه‌تر ، از روستاييان بهره‌كشى مىكردند . در عهد شاه اسمعيل اول ، كه مىخواست روستاييان را بسوى خود جلب كند ، خراج تا يك‌ششم محصول تقليل يافت ولى گذشته از خراج ، عوارض ديگر نيز به نفع مالك يا دولت پرداخته مىشد . بيغار و سخره يا كار در احداث قلاع و جاده‌ها و مجارى آب و غيره ، مقام مهمى داشت . علوفه و علفه يعنى دادن آذوقه و عليق براى لشكر و ، « قنق‌لق » يعنى عوارض نزول و اقامت ( نزوله ) و شكار يا شركت در راندن نخجير هنگام شكار اميران كه از قبل از دوران صفويه متداول بود ، نيز به همان حال باقى ماند . راجع به اين‌كه بيغار اخير تا چه‌اندازه پردامنه بود ، كافى است تذكر دهيم كه هنگام شكار بزرگ گرگان ، كه شاه عباس در جنگلهاى انبوه گيلان تشكيل داده بود ، نه هزار نفر روستايى را از منزل و مكان خود آواره كرده بودند . » « 2 » دوران طولانى حكومت شاه طهماسب ، براى مردم ايران ، جز نكبت و انحطاط اقتصادى حاصلى نداشت . شاه و اطرافيان او ، بدون اين‌كه در جهت ترقى نيروهاى توليدى قدمى بردارند ، براى افزايش درآمد دولت راهى جز افزودن ماليات نمىديدند و بر خراج و ديگر مالياتها ، اضافات عظيمى ( به نام توفير و تفاوت ) وضع كردند . ششصد شمش طلا و نقره و 380 هزار تومان سكهء طلا و نقره كه پس از مرگ شاه ، در دژ قهقهه ، بدست آوردند ، بهترين معرف سياست غلط

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 478 . ( 2 ) . همان . ص 481 - 480 ( به اختصار ) .