مرتضى راوندى

152

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اقتصادى اين مرد آزمند است . در نتيجهء ستم فراوانى كه مأمورين دولت به كشاورزان و پيشه‌وران روا داشتند ، عصيانهايى در نقاط مختلف بوقوع پيوست . شورشيان تبريز پس از دو سال مبارزه ، موفق شدند كه از عوارض ديوانى معاف شوند . با اين حال ، از بركت امنيت نسبى كه از عهد صفويه در ايران پديد آمد ، « از آغاز قرن پانزدهم تا حدود سال 1690 ميلادى ( 1102 هجرى ) در اقتصاد ايران ، چه از لحاظ كشاورزى و چه زندگى شهرى ، پيشرفت و اعتلاى مشخصى مشهود بوده است . توليدات كالايى ، به ميزان قابل ملاحظه‌اى ، افزايش يافت و روابط كالا - پولى و بازرگانى و بخصوص بازرگانى خارجى ، توسعه پيدا كرد و شهرها كه مركز تجارت و توليدات صنعتى بود ، اهميتى بيش از پيش كسب كرد و بازار داخلى بسط يافت . » « 1 » در اين دوره ، بيش از پيش پول ، نقش واسطه را ايفا مىكند يعنى توليدكنندگان ، محصول كار خود را با كالاى ديگر مبادله نمىكنند بلكه آن را در مقابل پول مىفروشند و با آن پول ، كالايى ديگر ، يا ضروريات زندگى خود را تأمين و خريدارى مىكنند . تبريز ، در آغاز قرن شانزدهم ميلادى ، سيصد هزار نفر جمعيت داشت و مركز و ملتقاى راههاى ترانزيتى اروپا و آسيا و طريق كاروانرو تجارى و محل تحويل و انتقال كالاها و مركز صنايع ابريشم‌بافى و پشم‌بافى و ريسمان‌بافى و تيماج‌سازى و اسلحه‌سازى و غيره بود و بعد از انتقال پايتخت سلطان به قزوين ، تبريز همچنان موقعيت اقتصادى خود را حفظ كرد . با اين حال ، بموازات افزايش توليدات كالايى و رشد روابط پولى ، در دوران حاكميت فئوداليزم ، وضع كشاورزان در نتيجهء افزايش ميزان بهرهء فئودالى و مالياتها و توسعهء رباخوارى و فقر و تنگدستى آنها بوخامت مىگراييد و علائم عقب‌ماندگى كه از قرن سيزدهم در كشاورزى ايران مشهود بود ، موجبات اين جريان را فراهم كرد . مجموع اين عوامل منجر بدان گشت كه در پايان قرن هفدهم ، تمايلات ارتجاعى پيروز شد و جامعهء فئودالى ايران ، از پايان قرن هفدهم ميلادى به بعد ، وارد دورهء انحطاط و انقراض گشت . از قرن هفدهم ميلادى ، تاريخ كشورهاى شرق را تنها عوامل داخلى معين نكرده بلكه تا اندازه‌اى نفوذ كشورهاى اروپايى ، بخصوص آنهايى كه انقلاب بورژوازى ، در آنجا وقوع يافته بود مانند انگلستان و هلند و يا آنهايى كه سرمايه‌دارى در جامعه فئودالى آنها نفوذ كرده بود ( فرانسه و غيره ) نيز در تعيين جريان تاريخ آنها دخيل بوده است . « 2 » سياست اقتصادى سلاطين صفوى به نظر مينورسكى : « براى حفظ استقلالى كه پس از مبارزات بسيار حاصل آمده بود ، پادشاهان ، كوشش خويش را صرف انباشتن خزانهء خصوصى كردند ، و اگرچه اصولا اراضى به شاه تعلق داشت ، اما در عمل ، اختلاف بين ديوان و خاصه رو به فزونى داشت . شاهان ، خواهان جمع مال و تيول بودند و بدين‌سبب املاك ايشان در نواحى مختلف كشور افزايش گرفت . حكومت خانخانى و عشيرتى و سلسله‌هاى محلى رخت از ميان بربست و حكومت مركزى با قدرت روزافزون ، جايگزين همهء آنان گشت و خرده مالكى جاى به انديشهء وراثت و خالصهء فردى داد . سلاطين آن زمان بزرگترين

--> ( 1 ) . همان . ص 501 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 491 و 501 .