مرتضى راوندى

120

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ترتيب داده بودند و غالبا ميان آنان از يك‌طرف ، و ميان شاهان و شاهزادگان سلجوقى و بين سلاطين سلجوقى و امراى طاغى از جانب ديگر ، كشاكش و نزاع دائر بود و در اين جنگها و مبارزات ، بر مردم بيدادها مىرفت و غارتها و فسادها صورت مىگرفت . براى ذكر نمونه‌اى از اين محنتها و مصائب خلق ، و ظلمها و ناجوانمرديها ، اينك فجايعى را كه بدست بندگان اتابك محمد بن ايلدگز در پارس و عراق صورت گرفت ، نقل مىكنيم : راوندى گويد كه اتابك پهلوان محمد بن ايلدگز در پارس ، همهء امراى عراق و پارس و آذربايجان را از ميان برد و شصت هفتاد تن از بندگان در مملكت نصب فرمود « و اين بندگان را از نهب و غارت پارس و اموال آن نواحى ممكن و محتشم و محترم كرد و چندبار ، به نفس نفيس خود ، بدان صوب حركت فرمود . و دوسه بار ركاب همايون خداوند عالم سلطان اعظم برنجانيد . . . و آن شوم حركتى بود كه استيصال خانهاى مسلمانان در آن نواحى ببود و بتراجع با عراق گرديد . و ببهانهء خوارزميان ، همين بندگان با عراق همان كردند و سرهاى خويش و خان و مان بدست خود بر باد دادند ، و شنيدم در ميان نهبها و آنچ از غارت پارس آورده بودند جامهء خوابى به اصفهان از بار برگرفتند ، كودكى دوسه ماهه مرده از ميان جامهء خواب بدر افتاد و همچنين ديدم كه مصاحف و كتب وقفى كه از مدارس و دار الكتبها غارت كرده بودند ، در همدان به نقاشان مىفرستادند و ذكر وقف محو مىكردند و نام و القاب آن ظالمان بر آن نقش مىزدند و به يكديگر تحفه مىساختند ! و فساد آشكارا بر عراق از آن شد كه از تركان هروشاقى كه بر ولايتى استيلا مىيافت قانونى از سيرآبا و اسلاف نمىدانست در پادشاهى ، كه بر آن برود ؛ هرچه مىخواست و مىرفت مىكرد تا كار بدان رسيد و آن اتابك سعيد ملكى معمور از مزاحم دور مىديد ، نمىانديشيد كه كار بدين رسد ، آرامش مملكت در حال مىجست و مىگفت در مال همچنين بماند . » [ راحة الصدور . ص 336 - 335 ] . خوارزميان هم در دورهء تسلط خود بر عراق و همچنين در مدتى كه با سلاجقهء عراق در زدوخورد بودند ، بر مردم خراسان و عراق بيدادگريهاى وحشيانه كردند و نمونه‌اى از آن را پيش از اين ، دربارهء ناحيهء بيهق ديده‌ايم . سربازان سلاطين خوارزم ، كه بيشتر آنان از قبايل خونخوار زردپوست فراهم مىآمدند ، در كشتار و آزار و نهب و غارت بلاد اسلامى عراق همان عمل را انجام مىدادند كه ممكن بود از قبايل وحشى غير مسلمان سر زند ؛ خانه‌ها را تفتيش مىكردند ، ديوارها را در جستجوى گنج مىشكافتند ، آشيانه‌هاى مردم بدبخت را ويران مىنمودند ، زر و سيم و گوهر حتى اثاث البيت و اغنام و احشام را بغارت مىبردند ، و از همهء اينها بدتر آنكه با نهايت تعجب مىبينيم در بعضى از بلاد ، زنان و فرزندان مردم ستمديدهء عراق را هم به اسارت مىبردند . و اين فجايع را نه تنها در شهرهايى كه سر راه لشكركشى آنان بود انجام مىدادند بلكه به بعضى از بلاد هم ، فقط به قصد غارت ، روى مىآوردند و بعد از قتل و غارت از آنجا بازمىگشتند . مثلا يكى از سرداران ايل ارسلان خوارزمشاه ، يعنى اينانج ، كه طبرك را در محاصره داشت ناگهان « روى به ابهر و زنگان نهادند كه لشكر خوارزم مىخواستند تا غارتى كنند و بازگردند . . . لشكر خوارزم در ولايت ابهر و قزوين بيرسمى بسيار كردند و فرزندان مسلمانان » به غارت و بردگى بردند و قرب دو هزار شتر رنگ ( يعنى شترى كه براى نتاج نگاه دارند ) از در قزوين براندند و بخوارزم بازگشتند . [ راحة الصدور ، ص 294 ] و همين سردار ميان رى و ساوه و مزدقان نيز به همين