مرتضى راوندى
773
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گذاشته بيرون آيم . . . » مغولان بار ديگر اصرار كردند كه شيخ با هزار كس از بستگان و آشنايان از شهر خوارزم بيرون رود . ولى شيخ به حكم وطنپرستى و نوعدوستى ، اين عمل را ناجوانمردانه شمرد و گفت : چگونه روا بود كه با طايفهاى كه در اعتقاد اتحادى باشد در حالت امن و سكون و آرامش از ياران موافق و دوستان صادق ايشان بوده باشم و وقت و روز بلا و نزول قضا ايشان را در ورطهء بلا و عنا بگذارم و خود خلاص و نجات طلبم ؟ « 1 » سرانجام مغولان به خوارزم حملهور شدند ، شيخ به معيت مريدان به مقابلهء آنان برخاست ، « خرقهء خود را دربر افكند و ميان محكم ببست و بغل پرسنگ ساخته نيزهاى به دست گرفته و روى به جنگ مغولان آورد و بر ايشان سنگ مىزد ، تا سنگهايى كه در بغل داشت ، تمام شد و لشكر چنگيز خان آنجناب را تيرباران كرده يك تير بر سينهء مباركش آمد . و چون آن تير را بيرون كشيدند ، مرغ روح مطهرش به رياض بهشت ماوى گزيد . » « 2 » اين است نمونهاى از كردار نيك ، شرافت و صداقت و حسننيت يك انسان واقعى و صديق . مبارزهء شجاعانه اين مرد دانشمند ، تا دنيا ، دنياست بر ناصيهء تاريخ خواهد درخشيد . ارزش و اهميت اسب در قرون وسطا
--> ( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 5 ، ص 106 . ( 2 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 3 ، ص 36 .