مرتضى راوندى

774

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سوار مسلح در دورهء قرون وسطا اسب ، ارزش و اهميت فراوان داشت ، و از اين حيوان نجيب و سودمند در كارهاى رزمى و فعاليتهاى ورزشى و سير و سفر و حمل و نقل كالاها ، سود فراوان مىجستند ، نجيب‌زادگان و طبقات ممتاز نه تنها به ضياع و عقار ، بلكه به داشتن اسبهاى تيزتك و اصيل بر يكديگر تفاخر مىكردند ، و براى تربيت اسبان در اصطبل اختصاصى ، مهتران كاردان به خدمت مىگرفتند . در جنگهاى قرون وسطا چنان كه قبلا گفتيم سوارنظام نقش مهمى داشت ، در بعضى از آثار آن دوران از خصوصيات يك اسب كمال مطلوب ، سخن به ميان آمده است . عنصر المعالى باب بيست و پنجم از كتاب قابوسنامه را به « خريدن اسب » اختصاص داده و از خصوصيات اسب خوب و راهوار به تفصيل سخن گفته و به فرزند خود ، گوشزد كرده است كه بين جوهر آدمى و اسب اختلاف زيادى نيست و او بايد همان دقتى را كه در خريد غلام و كنيز به خرج ميدهد در خريد اسب نيز مرعى دارد : « اما اگر اسب خرى ، هشيار باشد تا بر تو غلط نرود كه جوهر اسب و آدمى يكى است . اسب نيك و مرد نيك را هرقيمتى كه كنى برتابد . چنان‌كه اسب بد و مرد بد را چندان‌كه بتوان نكوهيدن شايد . . . » « 1 » همچنين در كتاب سمك عيار از خصوصيات يك اسب ممتاز سخن رفته است : « . . . قباد پهلوان روى در ميدان نهاد بر اسبى ابرش نشسته ، خرگوش ، زرافه‌گردن ، گوهر ديده ، كشتى نهاد ، درياگذار ، بادرفتار ، خوش‌عنان ، كش‌خرام . . . بر چنين اسبى سوار گشته و برگستوان فلكى درافكنده و زينى فرنگى نهاده و كمانى خوارزمى دربر افكنده ، و گرزى در كمر ، يازده تيز يازده مشتى در كمر فروبرده و كمند خم افكنده و به فتراك بربسته . » در جاى ديگر بهترين اسبها چنين توصيف شده است « . . . بر اسبى سمند سوار گشته ، اسبى شيرقوت ، پلنگ‌همت ، گورسرين ، گوزن‌ساق ، رنگ‌يوز ، پيل‌كام ، درازدم ، خروشنده ، جوشنده ، شتابنده ، جنبنده . . . » « 2 » اسب تا قبل از رواج و تعميم وسايل نقليه موتورى مورد استفاده طبقات متوسط و ممتاز اجتماع بود و شعرا و صاحبنظران در طول تاريخ در وصف اين حيوان تيزتك و باهوش سخنها گفته و شعرها سروده‌اند ، از جمله ايرج ميرزا در طلب اسب از نظام السلطنه ميگويد ! چشمم سپيد شد به ره ، از انتظار اسب * پيدا نشد ز جانب سواران سوار اسب آرى شديدتر بود از موت ، بىگمان * چون انتظارهاى دگر ، انتظار اسب . . . من بيقرار اسب و دو چشمم بود به راه * باشد به حال خويش كماكان قرار اسب تا كى به‌سان فاخته كوكو كنم همى * در انتظار طلعت طاووس‌وار اسب « 3 »

--> ( 1 ) . قابوسنامه ، به اهتمام دكتر يوسفى ، ص 123 . ( 2 ) . سمك عيار ، پيشين ، جزء دوم ، ص 296 . ( 3 ) . ديوان ايرج ميرزا ، به اهتمام دكتر محجوب .