مرتضى راوندى

772

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كردن خندق ، ايجاد دود غليظ براى محدود كردن ديد دشمن و ايجاد سيل مصنوعى ، از كارهايى بود كه براى پيروزى به دشمن انجام مىدادند . » « 1 » شهامت جلال الدين منكبرنى و خاندانش چنان كه از كتاب سيرت جلال الدين و ديگر منابع برمىآيد در جنگى كه بين جلال الدين و چنگيز خان در كنار سند اتفاق افتاد ، جلال الدين با سپاهى اندك در برابر قواى چنگيزى پاى مقاومت فشرد و شخصا به قلب چنگيز خان حمله كرد ، چنگيز و سربازانش روى به هزيمت نهادند ولى قواى ذخيرهء چنگيز به يارى او آمدند و اين‌بار شكست در ارتش ناچيز جلال الدين افتاد ولى او و سربازانش با شهامت تمام تا آخرين نفس جنگيدند « پسر هفت - هشت‌ساله جلال الدين اسير شد ، پيش چنگيز خان برده شهيد كردند و جلال الدين منهزم و شكسته پيش والده و مادر و فرزند و حرم خود آمد ، همه آواز بركشيده فرياد مىكردند كه : « ما را بكش و نگذار كه اسير تاتار شويم . » پس فرمود كه ايشان را در آب غرق كردند و اين از جمله عجايب بلايا و نوادر مصايب و رزاياست ، كه ايشان به نفس خود به هلاكت رضا دهند و او نيز به هلاك ايشان تن درداده در آب اندازد از اين عظيم‌تر چه مصيبت باشد ؟ » « 2 » اسلحه‌سازى در دورهء مغول خواجه رشيد الدين فضل إله در پايان‌نامه‌اى كه به فرزند خود خواجه ابراهيم كه حاكم شيراز بود نوشته است ، مىگويد : « چون امرا و لشكريان . . . و نوكران ما و فرزندان ما ، اكثر اوقات به فتح بلاد و امصار و استخلاص قلاع و اقطار مشغولند و ايشان را سلاح كم مانده است ، بنابراين رسل به اطراف عالم فرستاديم و انواع سلاح طلب داشتيم . . . » سپس از فرزند خود مىخواهد كه اين سلاحها را تهيه و به اردوى اعظم ارسال دارد : شمشير ، خنجر ، دبوس ، كلرميه ، سكين ، قوس ، نشاب ، خدنگ ، قصب هندى ، خشب عاد ، رماح ، قصب بحرى ، جنه ، خيزران و خشب . در تاريخ‌نامهء هرات ضمن گفتگو از فتح نيشابور ، از وسايل و ادوات جنگى در دوران مغول سخن رفته است : « سه هزار چرخ‌انداز ، صد منجنيق و عراده و هزار خرك و چهار هزار نردبان و هزار و هفتصد نفت‌انداز و با وجود آن‌همه احجار جبال نيشابور « تولى » دو هزار و پانصد خروار سنگ با خود آورده بود . » « 3 » مبارزهء شيخ نجم الدين كبرى با مغولان در جريان حملهء مغول به ايران ، مبارزهء دلاورانهء شيخ نجم الدين كبرى ، مقام و ارزش خاصى دارد . به همين مناسبت به ذكر آن مبادرت مىكنيم : پس از آن‌كه لشكر مغولان به حدود خوارزم رسيد ، مغولان به شيخ پيشنهاد كردند براى حفظ جان خويش از خوارزم بيرون رود . ولى شيخ شجاعانه پاسخ داد كه : « مرا در اين شهر خويشان و متعلقان و مريدان‌اند ، پيش خدا و خلق معذور نباشم كه ايشان را

--> ( 1 ) . سيرت جلال الدين منكبرنى از شهاب الدين نسوى ، تصحيح استاد مينوى ، ص 110 به بعد . ( 2 ) . برتولد اشپولر ، تاريخ مغول ، ترجمهء ميرآفتاب ، پيشين ، ص 412 . ( 3 ) . تاريخ‌نامهء هرات ، پيشين ، ص 60 .