مرتضى راوندى

764

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

را نيز به قتل آوردند و در آتش انداختند و عساكر نصرت‌آيين به قلعه درون رفتند و حضرت سيد كمال الدين در درون قلعه اقدام فرمودند . . . و كشتگانى كه در قلعه افتاده بودند و به نفس مبارك خود مجموع را ديدند و مجموع را دفن كردند و از على گرماورودى هريكى را پرسيدند كه از كدام قبيله و عشيره‌اند ، تا چون به جمال الدين كالى دربان رسيدند ، ديدند كشته و سوخته به همان دروازه افتاده بود . سيد پرسيد كه اين چه كسى است كه تا حال دفن نكرده‌اند ؟ گرماورودى به وجه تصغير گفت كه اين جمال الدين كاليك بدبخت است كه دربان بود تا نمرد و نسوخت در باز نكرد ! سيد تبسم كرد و فرمود كه : « اين به هرحالى سوته ( يعنى سوخته ) كالى به بو كه زنده گرماورودى » و آن كالى را از ديگران بيشتر حرمت داشت . . . و فرمودند كه طريقهء مردى و حلال نمكى همين تواند بود . » « 1 » مردى و مردانگى كالى به حدى بود كه دشمن ( يعنى سيد كمال الدين ) زبان به مدحش گشود و گرماورودى سازشكار را مورد توبيخ و سرزنش قرار داد . ( و الفضل ما شهدت به الاعداء ) ناگفته نماند كه حصار قلعه در دورهء قرون وسطا ، يعنى دژ ، باره و حصن ، مورد توجه جنگجويان و رزمندگان بود و در آثار رزمى و ادبى مكرر از اين پايگاه جنگى سخن به ميان آمده است . چنان‌كه فردوسى گويد : « به چنگ وى آمد حصار و بنه » گروهى از ايشان به حصار التجا كردند . بيهقى زن و بچه و چيزى كه بدان مىرسيدند گسيل مىكردند به حصار قوى . بيهقى مردم بسيار به ديوار حصار آمده بودند و كوزه‌هاى آب از ديوار فرومىدادند و مردمان مىستدند و مىخوردند كه سخت تشنه و غمى بودند . و جويهاى بزرگ همه خشك و يك قطره آب نبود . بيهقى جز علم و عمل همى نورزم * تا بسته درين حصين حصارم ناصرخسرو سپه را ز شمشير بايد حصار . حصارى شدند آن سپه در يمن * خروش آمد از كودك و مرد و زن فردوسى گاه سلاطين و امرا و ياغيانى كه در قلاع و ارگ‌ها محصور بودند ، در اثر كمى آذوقه و نقصان

--> ( 1 ) . ظهير الدين مرعشى ، تاريخ طبرستان ، پيشين ، ص 192 به بعد .