مرتضى راوندى

760

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دشمن كه در محلى پست قرار گرفته حمله‌ور شوند و او را دچار بيم و هراس سازند و يا آن‌كه در بيشه‌ها و پشت سنگهايى كه گرداگرد دشمن قرار دارد پنهان شوند و در موقع مناسب بر سر دشمن بتازند و آنها را به دام اندازند . در امثال عرب آمده است كه « چه‌بسا حيله‌اى كه از يك قبيله سودمندتر است . » « 1 » به‌طورى كه بيهقى در شرح جنگ توسيان با نشابوريان نوشته ، از ديرباز بين نشابوريان و توسيان تعصب و اختلاف بود و گاه و بيگاه توسيان به نشابور حمله مىكردند و به غارت و چپاول مردم مىپرداختند . احمد على نوشتگين كه در دوران امارت مسعود از كرمان به سوى نشابور آمده بود ، چون از تجاوز توسيان باخبر شد ، به يارى مردم نشابور شتافت و به آنان تعليمات رزمى آموخت و از نقشهء نظامى و تاكتيك جنگى خود عليه توسيان ، مردم را آگاه كرد و گفت : « چون توسيان تنگ در رسند ، من پذيره خواهم شد . و يك زمان دست‌آويزى بكرد ( يعنى جنگ مختصرى بكرد ) ، و به هزيمت برگشت تا مدبران حريصتر درآيند و پندارند كه من به هزيمت برفتم . . . چون بگذاشتند برگردم و پاى فشارم ، چون جنگ سخت شود و شما بوق و طبل و نعرهء نشابوريان بشنويد ، كمانها برگشاييد . . . گفتند چنين كنيم . احمد از كمينگاه بازگشت . . . و پياده و سوار خويش تعبيه ، و ميسره و قلب و جناحها و ساقه و سوارى پنجاه نيك ، بر مقدمه و طليعه فرستاد ، توسيان . . . دررسيدند سخت بسيار مردم چون مور و ملخ . . . هردو لشكر جنگ پيوستند . » بعدا احمد شروع به عقب‌نشينى مىكند ، توسيان گمان كردند كه حريف ضعيف است و شروع به عقب‌نشينى كرده ، پس از آن‌كه احمد توسيان را به موضعى كه مىخواست كشانيد ، با بوق و طبل ، تودهء مردم نشابور را به كمك طلبيد . مردان و زنان به يارى احمد شتافتند و توسيان را از پا درآوردند . اينك چند جملهء ديگر از تاريخ بيهقى : شركت زنان و مردان در جنگ عليه توسيان « به يك‌بار بوقها و طبلها بزدند و مردم عام و غوغا به يك‌بار خروشى بكردند . . . توسيان را از پيش و پس گرفتند . . . و سرشان مىبريدند . چنان‌كه بديدند پنج و شش زن در باغهاى پابان بيست و اند مرد را از توسيان پيش كرده بودند و سيلى مىزدند . . . » زنان رزمجو در تاريخ ايران ، با اين‌كه پس از حملهء اعراب ، زنان عملا از انواع فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى بر كنار ماندند ، مع ذلك در زواياى تاريخ ، گاهى نام آنان در ميدانهاى جنگ ديده مىشود . در نيمهء قرن هشتم هجرى در جنگى كه بين امير محمد و « اوغانيان » در كرمان به‌وقوع پيوست ، زنان جرأت و شجاعت بسيار نشان دادند . به قول صاحب تاريخ كرمان « مردان آن دو قبيله و بيشتر از زنان اسلحه پوشيده مصاف دادند . آتش حرب بالا گرفت چون جيرفت جنگل و درختان انبوه زيادى دارد سپاه امير ندانست و نتوانست چه كند . ملخص كلام اين‌كه لشكر امير شكستى فاحش خوردند و هزار نفر بيشتر از آنها كشته

--> ( 1 ) . همان ، ص 550 .