مرتضى راوندى

749

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آغاز جنگ و كارزار سپس ، مباركشاه مىنويسد : « بدان‌كه نخست كارزار ميمه آغاز كند ، پس قلب ، پس ميسره و سالاران هريكى با خيل و علامت خويش برجاى خود باشند تا چه فرمان آيد از پادشاه و سرلشكر ، و اگر لشكر سخت انبوه بود ، چهار هزار گزيده بايد جدا كرده بر كمين يا بالايى يا به نزديك ساقه ايستاده . تا اگر شكستى افتد ، ايشان پيش آيند و يارى دهند و قوت كنند . . . اگر كسى به زينهار آيد او را امان بايد داد و نيكو نگاه داشت كه نبايد كه حيلتى و يا مكرى را آمده باشد . . . برو ، موكلان و نگاهبانان بايد كرد . . . اسيران را چون پيش آرند در كشتن ايشان درنگ بايد كرد و تعجيل ننمود و چون كشتن فرمايند دهانشان ببايد بست كه چون از جان نوميد شوند هرچه خواهند بگويند . » « 1 » نويسنده در باب بيست و سوم از نيازمنديهاى سپاهيان سخن مىگويد و مىنويسد : « كه نفقه و سلاح و مهمات به اندازه بردارند تا و بال نگردد و هرسربازى بايد مقدارى سيم داشته باشد تا در موقع بحران به كمك آن رفع احتياج كند . و در باب بيست و چهارم ، مباركشاه از لزوم يكدلى و وحدت نظر سپاهيان مطالبى مىنويسد و مىگويد از سپاه حشرى يعنى از لشكريان پراكنده‌اى كه صد از اينجا و صد از آنجا گرد مىآورند كارى ساخته نيست ، و هركارى كه آن به چهار هزار مرد يكدل اختيار بتوان كرد ، به چهل هزار مختلف ناموافق ، بلكه به چهار صد هزار نتوان كرد . . . » « 2 » به‌طورى كه در كتاب داراب‌نامهء طرسوسى نوشته شده است ، براى تحريك سربازان اين آلات را مىنواختند : « كوس ، دهل ، سنج ، سپيدمهره ، مقرعه ، خرناى ، كرناى ، گاودم ، ناىزرين ، آينه‌پيل . . . » مختصات لشكرگاه و جاى فرود آمدن سپاه مباركشاه در باب سيزدهم كتاب خود آداب الحرب خطاب به پادشاهان و سران سپاه مىگويد : پادشاه . . . بايد كه لشكر را بر آب و گياه فرود آورد ، در صحرا و بر لشكر خصم راه بگيرد و از كمينگاهها غافل نباشد . . . جايى فرود آورد كه گاو و اسب و هيزم نزديك باشد . . . از شبيخون ايمن باشد . . . هركس جايگاه خويش بداند . نخست در پيش ، مقدمه فرود آيد ، پس جناح دست راست ، پس جناح دست چپ ، پس ميمنه ، پس ميسره ، پس قلب در ميان ، پس سراى حرم و مطبخ و خزينه و جامه‌خانه و زرادخانه . و ركابخانه ، در عقب پس اثقال ، مردمان دردمند ، و حرس و بنديان و سواران نيك بر طرف راست . . . در پس سراى حرم ، اسب ، رمه اشتران و پيادگان و سواران نيك بر طرف چپ ، چنان‌كه سراپرده در ميان لشكر باشد . . . سوارانى كه پاس و يتاق دارند ، گرد سراى پرده جاى باشد . . . كه جمله حشم به نوبت پادشاه را از مكر و غدر دشمن نگاه دارند . سپس از مسئوليت خطير سلاطين سخن مىگويد و مىنويسد : « پادشاهان براى صلاح اهل عالم و آبادانى جهان و آسايش خلق و امن راهها و فراغ رعايا . . . اند و شحنه و املاك و اموال و دماء و فروج مسلمانان و آدميان و كافهء خلايق ايشانند و غم رعايا ايشان را مىبايد خورد و تيمار

--> ( 1 ) . همان ، ص 344 . ( 2 ) . همان ، ص 376 .