مرتضى راوندى
747
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در راست و چپ پيادگان بايستند تا پيادهء لشكر دشمن از صف بيرون نتوانند آمدن . يكى در وقت كروفر كه لشكر تو برگردد و باز جاى خويش شود و ديگر به وقت آنكه ايشان به جمله حمله كنند و پيادگان در يكجاى بدارد و نگذارد بپراكنند . اگر در لشكر دشمن سوار بيشتر باشد و لشكر شاه پياده ، حربگاه تنگ گزيند و استوار و چپ و راست خويش به پيادگان سپارد و سواران را از پس پشت ايشان بدارد و صف خويش راست كند و پيادگان را نهلد كه از پس سوار دشمن بروند و از پس پشت پيادگان را بنشاند تا سپاه را از كمين دشمن نگاه دارند و يارىگر ميمنه و ميسره باشند . و چون خواهد كه به جملگى حمله برد و سواران را به سوى راست و چپ دشمن درآرد و پياده را هم بر آن تعبيه مىبرد طلبطلب تا جايگاه از دشمن بستاند . و اگر حربگاه استوار نيابد و صحرا بود ، صف خويش مدور كند و مبارزان را بر روى لشكر كند و رزم نيازموده را ، در ميان دارد . و اين مقام ، ظفر به اتفاق آسمانى بود ، به صلح راضى بايد بود و اگر سپاه پادشاه همه سوار بودن و آن دشمن همه پياده ، سپاه خود را جوقجوق بپراكند و مبارزان ، سالارشان كند و لشكرگاه خويش دور از دشمن دارد و از شبيخون خصم خود را نگاه دارد . و چون با دشمن برآويزد ، بفرمايد تا حملهها پيوسته برابرند چنانك هيچ نياسايند . تا پيادگان دشمن همه رنجه شوند و رعب و ترس از بسيارى حمله در دلهاشان افتد ، و اگر هردو سپاه پياده بودند با هردو سوار حربگاه درخور جايگاه كند ، صفها از يكسو چنان كند كه حملهء دشمن غلبه توانند كردن . و قلب چنان سازد كه يارى جانبين توانند داد . و بعضى مبارزان را كه روى لشكر باشند ، برگزينند و بر كنارهاى صف بدارد تا هر جاى سست شوند آنجا دوانند و استوار كنند و از هزيمت امان دهند . و اگر در سپاه دشمن مبارز بود ، از لشكر خود جمعى را برگزيند كه در مقابل وى دوانند و هركجا رود دانند و شوكت او از لشكر بازدارند . وصف بدين وقت مقوسى بايد ، چون كمانى بزه . و ديده و آزمودهاند كه چون شاه در حرب صبور و بينا باشد و سپاه هواخواه و مشفق و خوشنود و جايگاه موافق ، و مخالف سپاه دشمن بود ، اگرچه عدد دشمن بيش بود پيروزى و ظفر از خداى دادگر متوقع بود . و اگر پيل در لشكر دشمن بود گردونها و آلتهاى سهمگين بايد داشت كه پيلان از آن ترسند و برمند . و در حرب ، كمينها سازد كه ايشان از پس پشت درنتوانند آمدن . و پيلبانان را بفريبد تا پيلان را در كار نيارد كه پيل بىپيلبان در هيچ كارى نيفتد ، يا در كارزار قصد پيلبانان كند تا هلاكشان كند ، آنكه پيلان را هيچ شوكت بنماند و در پيش مصاف كندهاى كوچك كند كه پيل بوى گل تازه شنود نيارد رفتن و بيشتر بر پيلان تيرباران كند و سپاه را نگذارد كه آهنگ پيلان كنند ، بل آهنگ آنان كنند كه به راست و چپ پيلان باشند كه چون ايشان هزيمت شوند پيلان خود كار نكنند . » « 1 » در مقام سوم از مقامات حميدى به بعضى از وسايل جنگ اشاره شده است « . . . عزم غزو
--> ( 1 ) . راحة الصدور ، پيشين ، ص 319 .