مرتضى راوندى

735

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

غارت مأمون . چه ايشان پيكان رايگان و ثناگويان بىطمع باشند ، ذكر خوب از حكايت ايشان ساير گردد . . . » « 1 » عصيان سپاهيان و تدبير نظام الملك نظام الملك تنها يك وزير باتدبير نبود بلكه در امور جنگى و سپاهيگرى نيز استاد بود پس از انتشار خبر مرگ الب‌ارسلان قاورد عموى ملكشاه به قصد تسخير كشور به جانب وى لشكر كشيد اما ملكشاه و نظام الملك بر او پيشى گرفتند و در نبردى كه در همدان بين دو طرف درگرفت قاورد و دو فرزندش دستگير شدند . پس از اين جنگ سپاهيان سلجوقى كه از بادهء پيروزى سرمست شده بودند به اموال رعيت دست‌درازى كردند و مواجب و جيره بيشترى مطالعه كردند و تهديد نمودند كه اگر با تقاضاى آنها موافقت نشود به قاورد ملحق خواهند شد ، شب‌هنگام به امر سلطان ، قاورد را كشتند و دو فرزندش را كور كردند . روز بعد چون سران سپاه تقاضاى خود را تكرار كردند ، خواجه به ايشان گفت : « كه ديشب عمّ سلطان زهرى را كه در نگين انگشترى خود پنهان كرده بود مكيده بود و جان داده بود و سلطان به اين جهت دلتنگ و غمگين بود و جاى آن نبود كه در باب تقاضاى شما با او چيزى بگويم لشكر چون اين سخن شنيدند دم دركشيدند و ديگر ذكرى از افزايش جيره و مواجب نكردند . » « 2 » خطر تقليل سپاهيان در اواخر سلطنت ملكشاه به او القا كرده بودند كه چون مملكت در امن و امان است بهتر آنست كه تعداد سپاهيان از چهار صد هزار به هفتاد هزار تن تقليل داده شود تا از اين راه مخارج دولت نقصان يابد و مبلغى صرفه‌جوئى شود ، نظام الملك كه مرد رزم و بزم بود و در جهانگيرى و جهاندارى استاد ؛ از اين پيشنهاد برآشفت و گفت : « البته اختيار با سلطان است ، ولى اگر به چهار صد هزار تن مواجب و جيره مىدهد ، خراسان و ماوراء النهر تا كاشغر و بلاساغون و خوارزم و نيمروز و عراقين و پارس و شام و آذربايجان و ارمنسان و انطاكيه و بيت المقدس همگى در تصرف سلطان است و اولاتر آنست كه به جاى چهار صد هزار تن هفتصد هزار سوار داشته باشد تا ولايت ديگرى مثل سند و هند و تركستان و چين و ماچين را نيز بگيرد . . . اما اگر هفتاد هزار تن را نگاه دارد و مابقى را خارج كند اين سيصد و سى هزار تن نيز بىكار خواهند شد و براى آنكه زنده باشند يكى را بر خويشتن سالار مىكنند و به هرجانب مىتازند و چندان زحمت به دولت مىدهند كه خزينه‌هاى موروث بر سر آن كار برباد رود . » « 3 » به‌طورى كه از تاريخ بيهقى برمىآيد گاه در جنگها زنان نيز همراه سربازان بودند و از اين راه خللى در عزم و ارادهء جنگى آنان روى مىداد چنان‌كه در جنگ با تركمانان « سباشى » ادعا مىكند : « جنگى پيش گرفته آمد كه از آن سخت‌تر نباشد نماز پيشين ، و قوم ما بكوشيدند و نزديك بود كه

--> ( 1 ) . بهاء الدين بغدادى ، التوسل الى الترسل ، تهران ، 1315 ق . ، ص 19 به بعد . ( 2 ) . نقد احوال ، از مجتبى مينوى ، ص 213 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 341 به بعد .