مرتضى راوندى
734
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دست مىدهد : ابن المقفع منشى عيسى بن على بود عيسى به او دستور داد يك نسخه اماننامه براى عبد اللّه بنويسد ، او آن را نوشت و در آن سخت تأكيد نمود و سعى كرد با بيانى تنظيم كند كه امكان هرگونه تعبير و تفسيرى عليه وى نباشد . اينك متن اماننامه : هرگاه اينجانب به « عبد اللّه بن على » يا به يكى از كسانى كه همراه خود بياورد كم يا زياد آسيب برسانم . يا به يكى از ايشان به طورى نهانى يا آشكارا بههرگونه علت و سبب با صراحت يا اشاره يا از راه حيله ، آزارى برسانم ، فرزندم راندهشدهء محمد بن على بن عبد اللّه و نابكارزاده مىباشم . در اين صورت تمام امت محمد ( ص ) حق خواهند داشت مرا خلع كنند و بر من اعلام جنگ بدهند ، و خويشتن را از من برى بدانند و من ديگر بيعتى بر گردن مسلمانان و پيمان و ذمهاى با آنان نخواهم داشت . بر ايشان واجب خواهد بود كه از فرمان من سرپيچى كنند و به هركس از مردم جهان كه از من دورى بجويند كمك نمايند و هيچگونه رابطهيى ميان من و هيچيك از مسلمانان باقى نخواهد ماند ، و او از زير نفوذ بيرون و از قدرت من برى خواهد بود . . . اينجانب به خط خود نوشتم . . . خدا مرا به وفاى به اين عهد موفق بدارد . « 1 » در كتاب التوسل بغدادى به نقش سپاهيان در امنيت كشور و راهها و پيشرفت فعاليتهاى اقتصادى اشاره شده است : 1 ) « و طوائف حشم و ابناء متجنده كه نگهداران حريم دولت مملكت و حافظان حوزهء ملكند ، به اندازه ايشان در ثبات قدم بندگى . . . رعايت جانب لازم دارد . . . در عهود سالفه هرفساد كه به حريم ملك راه يافته است ، از معادات امراى حشم بود . . . و اصحاب ديوان را گويد تا مواجب بر ايشان موفر دارند . . . و از ظلم بر رعيت مستغنى گرداند . . . و هريك را درخور مواجب ( چهارپاى و سلاح ) به واجب طلب كند . . . تا هركس ثمرهء فعل خويش و پاداش عمل بيند . . . 2 ) . . . و فرمودهايم تا غزاة ( جنگجويان ) و مجاهدان را كه كمال فضيلت ايشان به فتواى كتاب يزدانى . . . معلوم و مقرر است به مزيد نعم و فيض كرم در آن خير راغب كند . . . چه تقويت بازوى اسلام و تربيت نهال شريعت . . . و دفع احزاب ضلالت ، جز به واسطهء ترغيب اين طايفه . . . ميسر نمىشود . 3 ) فرموديم تا سرهاى حد ( يعنى حدود و ثغور كشور ) را به مردان گزيده و دليران كارديده . . . كه با تجارب روزگار آشنا باشند مشحون و معمور دارند ، تا اگر ناگاه حالى پيدا آيد . . . تدبير مهمات در آن وقت بايد كردن . » و در مورد راههاى ارتباطى و تجارى مينويسد : « احتياط و سياست بهجاى آرد و تنظيف آن از دزدان و مفسدان واجب دارد و حفظ مالك از لوازم ضبط ممالك داند و بازرگانان و ابناء سبيل را به هيچ سبيل ناخوشدل و مشوش خاطر نگذارد ، چنانكه اموال و دماء ( يعنى خون ) ايشان از فتك و سفك مصون باشد و از نهب و
--> ( 1 ) . الوزراء و الكتّاب ، پيشين ، ص 142 .