مرتضى راوندى
728
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آهن و نمد و گلوله نخ و درفش و قيچى و پتك و گازانبر و قمقمه آب و سوزن و شال كه دو كمان يا زه و دو زه يدكى و دو جعبه تير ، يكى با خودش و يكى با گماشتهاش از جلو پادشاه رژه مىرفتند . همينكه اعراب تمدنى بههم زدند و داراى سپاه شدند ، اين رسم را از ايرانيان گرفتند و معمول داشتند . . . » « 1 » در زمان عمرو ليث صفارى مراسم سان بسيار انجام مىگرفت . گرديزى مىنويسد : « عمرو بن ليث اندر كار حشم و لشكر سخت كوشا بود و هرسه ماه ايشان را صله فرمودى و بهغايت هوشيار بود . . . و رسم عمرو چنان بودى كه چون سه سال بگذشتى ، او را دو طبل بودى يكى را مبارك گفتندى و ديگرى را ميمون فرمودى تا هردو طبل بزدندى . همهء حشم خبر يافتندى كه روز صله است . پس سهل بن حمدان عارض بنشستى و بدره درم پيش خود فروريختى و شاگرد عارض دفتر پيش گرفتى و نخستين نام عمرو بن ليث برآمدى . پس عمرو بن ليث از ميان بيرون آمدى و عارض او را بنگريستى و اسب و سلاح او را همه سره كردى و همهء آلت او را نيكو نگاه كردى و بستودى و پسنديدى ، پس سيصد درم اندر كيسه كردى و به دو دادى . عمرو بستدى ، و اندر ساق موزه نهادى و گفتى كه الحمد للّه كه ايزد تعالى مرا طاعت امير المؤمنين ارزانى داشت . و بازگشتى ، پس برجاى بلند شدى و بنشستى و به سوى عارض نگاه همى كردى تا همهء لشكر را هريكى را تفحص همچنين كردى و اسب و زين و افزار و آلت سوار و پياده همه نيكو بنگريستى و صلهء هريك بدادى بر اندازهء آنكس و هميشه منهيان داشتندى بر هرسالارى و سرهنگى و مهترى تا از احوال او همه واقف بودى . » در تاريخ بيهقى نيز گاه از سان سپاه سخن به ميان آمده است از جمله ضمن وقايع عصر مسعود ، مىخوانيم : « و روز سهشنبه نوزدهم ذى الحجه ( 469 ه ) امير پگاه برنشست و به صحراى باغ پيروزى بايستاد تا لشكر ، فوج فوج بگذشت . . . » « 2 » از عصر سامانيان تا حملهء مغول يكى از مهمترين ديوانهاى ايران ديوان عرض بوده است و صاحب ديوان عرض چنان كه گفتيم پس از وزير بزرگ يكى از مهمترين شخصيتها بود و از دستياران برجسته پادشاه بهشمار مىرفت و همه امور نظامى زير نظر او جريان داشته و شايد به همين مناسبت او را عرض لشكر نيز مىگفتند . سپهسالار نيز موقعيت نظامى مهمى داشت چون به اين مقام برگزيده مىشد خلعت مىپوشيد و مورد عنايت شاه و سران كشور قرار مىگرفت . خلعت سپهسالارى تاش در سال 422 ه بيهقى مىنويسد : « پس از آنكه تاش نامزد مقام سپهسالارى عراق گرديد سلطان مسعود فرمود تا خلعتى سخت نيكو و فاخر راست كردند تاش را كمر زر و كلاه دوشاخ و استام زر هزار مثقال و بيست غلام و صد هزار درم و شش پيل نر و سه ماده و ده تخت جامه خاص ، و كوسها و علامت و هرچه به آن
--> ( 1 ) . تاريخ گرديزى ، به اهتمام قزوينى ، پيشين ، ص 10 . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، به تصحيح دكتر فياض ، ص 702 .