مرتضى راوندى

727

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

لشكريان را شركت دهد ، آنچه را كه خود مىپسنديد برمىداشت ، و به آن « صفيه » يا صفى مىگفتند و روز غارت را « يوم الصباخ » اصطلاح كرده بودند . لشكريان هميشه بيرق و رايت سياه كه علامت خاندان بنى العباس بود ، برمىداشتند و حتى روى رايتهاى بزرگى به تقليد از ايرانيان قديم ، تصوير عقاب مىكشيدند و آن رايت را « عقاب » مىگفتند . گذشته از لشكريان مزبور كه آنها را « مرتزقه » مىگفتند ، لشكريانى بودند داوطلبانه به جنگ مىرفتند و آنها را مطوّعه مىگفتند . و كسانى را كه يك عده مزدور با خود به ميدان جنگ مىبردند « مجنده » يا متجنده مىگفتند . در راهها از لشكرگاه تا پايتخت ، كسانى را مىگماشتند كه خبرهاى مهم را هرچه زودتر به دربار برسانند و هرفرسنگ يك تن مأمور اين كار بود كه خبر را به كسى كه در فرسنگ بعد ايستاده مىرسانيد و گاهى به سرعت فوق العاده اين خبر به خليفه مىرسيد . چنان‌كه هنگام گرفتارى بابك خرم‌دين ، اين خبر را از راهى كه معمولا دو ماهه مىرفتند ، چهار روزه به بغداد رسانيدند . . . سپاهيان را بنابر روش ايران ساسانى و روميان به دسته‌هاى ده و صد و هزار تقسيم مىكردند . فرمانده ده تن را « عارف » و فرمانده صد تن را « نقيب » يا خليفه و فرمانده هزار تن را « قايد » و فرمانده ده هزار تن و بيشتر از آن را ، « امير » مىگفتند . در مرزها كه آنها را « ثغور » يا عواصم مىگفتند برج و باروهايى ساخته بودند و پاسبانانى در آنجا گماشته بودند كه آنها را حافظ الثغور مىگفتند و در سر راههاى نظامى كاروانسراهايى بود كه به آنها « رباط » مىگفتند و در آنها هميشه اسبهاى زين كرده و آماده نگاه مىداشتند و در لشكركشيها به كار مىبردند . در صدر اسلام تازيان بناى جهانگيرى را گذاشتند ، برخى از نواحى را به‌زور گرفتند ، و اين‌گونه تصرف را عنوه مىگفتند و برخى را به صلح متصرف شدند و اين گونه تصرف را مصالحه مىگفتند . زمينهايى را كه به‌زور مىگرفتند غنيمت مىگفتند چهار پنجم آن را در ميان جنگجويان غالب تقسيم مىكردند و يك‌پنجم از آن متعلق به حكومت مركزى خلافت بود . « 1 » « برزگران اين نواحى متصرفى ، همچنان به كشاورزى خود مشغول بودند و قسمت عمدهء محصول را به مالك جديد مىدادند . برزگران نواحى كه به مصالحه گرفته بودند ، تنها حق كشاورزى در آنجا داشتند ، اما زمين ديگر از آن ايشان نبود و مىتوانستند حق كشت و زرع خود را به ديگرى واگذار كنند به‌شرط اين‌كه خراجى ساليانه بپردازند . » « 2 » عرض يا « سان » سپاه بعد از اسلام : « در ايران از عهد هخامنشيان به بعد سان سپاه و ديدن افراد ارتش و سازوبرگ آنان معمول بود . جرجى زيدان مىنويسد : ايرانيان هرسال موقع معين ارتش را سان مىديدند ، به اين قسم كه سواران درجه‌دار با اسب و گماشته‌اى كه يدك مىكشيد ، با زره و كلاه‌خود و سپر و نيزه و شمشير و گرز و زانوبند و اسب و كارد و طناب و توبره و زنجير

--> ( 1 ) . سعيد نفيسى ، تاريخ خاندان طاهرى ، پيشين ، ص 365 به بعد . ( 2 ) . جرجى زيدان ، تمدن اسلامى ، پيشين ، ص 136 .